رتبهبندی کامل بازیهای هیدئو کوجیما | از اولین قدمها تا اوج خلاقیت
هیدئو کوجیما، طراح و کارگردان برجسته بازیهای ویدیویی، با خلق مجموعههایی چون Metal Gear و Death Stranding، مرز میان سینما و گیم را در هم شکست. او نهتنها بهخاطر داستانپردازی پیچیده و سبک روایی منحصر بهفردش شناخته میشود، بلکه همواره در صدر نوآوریهای فنی و هنری نیز قرار داشته است. در این مقاله، نگاهی دقیق و رتبهبندیشده خواهیم داشت به تمام بازیهایی که به نام این ذهن خلاق گره خوردهاند.
با انتشار بازی Death Stranding 2: On the Beach، کارگردان افسانهای هیدئو کوجیما وارد چهارمین دههی فعالیت خود در صنعت بازیسازی بهعنوان کارگردان میشود. اگرچه بیشتر دوران حرفهای او به مجموعهی تحسینشدهی Metal Gear اختصاص یافته، اما با نسخهی دوم Death Stranding، کوجیما در حال گسترش دنیای تازهای است که در آن هم مفاهیم نوآورانهای را معرفی میکند و هم به ایدههای ماندگار گذشتهاش بازمیگردد.
با نگاهی به فهرست شگفتانگیز آثار او در طول این سالها، هیچ زمان بهتری برای مرور تمام ماجراجوییهای کوجیما وجود ندارد. در ادامه، تمام بازیهایی که او کارگردانی یا طراحی کرده، از ضعیفترین تا بهترین رتبهبندی شدهاند:
۱۲. Policenauts

پیش از آنکه مجموعهی Metal Gear Solid تمام تمرکز حرفهایاش را به خود اختصاص دهد، کوجیما در ژانر ماجراجویی گرافیکی فعالیت میکرد. یکی از نخستین آثار او Policenauts بود؛ یک بازی رمان تصویری به سبک اشاره و کلیک برای سیستم PC-9821 که داستانی علمیتخیلی و کارآگاهی را روایت میکرد. داستان در آیندهای نهچندان دور جریان دارد، جایی که بازیکن نقش «جاناتان اینگرام» را بازی میکند: یک فضانورد که تبدیل به کارآگاه سختگیر لسآنجلسی شده و درگیر تحقیق دربارهی ناپدید شدن یک مرد میشود. اگرچه این بازی از نوآوریهای گیمپلی که بعدها امضای کوجیما شدند برخوردار نیست، اما نشان میدهد که چگونه تأثیر سینما — بهویژه فیلمهای «پلیسی» مانند Lethal Weapon — از همان ابتدا در آثار او دیده میشده است.
۱۱. Snatcher
![]()
پیش از Policenauts، کوجیما در ساخت بازیهای ماجراجویی گرافیکی تجربه کسب کرده بود. Snatcher که بهوضوح تحتتأثیر آثار سایبرپانکی مانند Blade Runner ساخته شده، در شهری آینده روایت میشود؛ جایی که رباتهای انساننمایی بهنام Snatchers دست به قتل انسانها زدهاند و اعضای نیروی ضد-Snatcher مأمور متوقف کردن آنها هستند. با اینکه داستان آن ممکن است تقلیدی از فیلم نمادین ریدلی اسکات به نظر برسد، منتقدان Snatcher را بهخاطر بردن این ایدهها به مرزهای جدید — شامل خشونت، طنز و درام — ستودند؛ عناصری که در زمان خود بسیار جلوتر از سایر رمانهای تصویری بودند.
۱۰. Metal Gear 2: Solid Snake

پس از موفقیت بازی Metal Gear، شرکت Konami تصمیم گرفت دنبالهای به نام Snake’s Revenge بسازد — آنهم کاملاً بدون مشارکت کوجیما. وقتی یکی از همکارانش او را از ساخت این دنباله مطلع کرد، کوجیما تصمیم گرفت نسخهی دنبالهی واقعی بازی اول را خودش طراحی کند.
اگرچه Metal Gear 2 از نظر بصری پیشرفتهتر است و برخی شخصیتهای مهم را به دنیای Metal Gear معرفی میکند، اما بهطور کلی حس نسخهای میانهای را دارد. خوشبختانه، کوجیما بعدها با ساخت بازیهای سهبعدی Metal Gear Solid تحولی اساسی در مجموعه ایجاد کرد و مسیر تکامل را بهدرستی ادامه داد.
۹. Metal Gear
![]()
این همان جایی است که همهچیز آغاز شد: نسخهی اولیهی Metal Gear برای سیستم MSX2، که دنیا را با شخصیت نمادین «سالید اسنیک» آشنا کرد. بازی ترکیبی بود از اکشنِ مخفیکارانه (که برای زمان خودش کاملاً انقلابی بود) و داستانی پیچیده دربارهی جنگ سرد، سلاحهای هستهای و جاسوسی داشت.
شما در نقش اسنیک جوان، عضو نیروهای ویژهی FOXHOUND، مأمور توقف پروژهی ساخت سلاح مرگباری بهنام Metal Gear میشوید. الهامگرفته از داستانهای «جیمز باند» و سریال کلاسیک Mission: Impossible، Metal Gear در سال ۱۹۸۷ بهلطف داستان پرپیچوخم و نبرد نهایی با فرماندهاش که حالا دشمن شده (بیگ باس)، بسیار متمایز ظاهر شد. گرچه داستان سادهای داشت، اما پایهگذار یکی از بزرگترین روایتهای چنددهساله در تاریخ بازیها شد.
۸. Death Stranding

Death Stranding کاملاً از مسیر همیشگی کوجیما خارج شد؛ نخستین بازی او پس از جدایی از کونامی. بازی با بازیگری نورمن ریداس در نقش «سم پورتر بریجز»، یک پستچی در جهانی پساآخرالزمانی، داستانی را روایت میکند که بهجای پنهانکاریِ نظامی، بیشتر دربارهی عبور از موجودات ماورایی است.
اگرچه عناصر مخفیکاری همچنان وجود دارند، اما تمرکز اصلی بر راه رفتن است، آن هم خیلی زیاد! در کنار نامگذاریهای عجیب مانند «دای هاردمن» و حضور اسپانسرها و سلبریتیها، در عمق ماجرا شاید یکی از پیشبینانهترین داستانهای کوجیما نهفته باشد.
در دنیایی که انسانها بهدلیل فاجعهای مرموز از هم جدا شده و در پناهگاهها زندگی میکنند، سفر سم برای اتصال دوبارهی آمریکا از طریق نوعی اینترنتِ عرفانی، بسیار شبیه به تجربهی قرنطینه و انزوا در دوران همهگیری کروناست. با اینکه بازی پیش از کووید منتشر شد، انگار بازتابی از سال ۲۰۲۳ است — سفری دربارهی اتصال، تنهایی و معنا…
۷. Metal Gear Solid: Peace Walker

وقتی کوجیما Peace Walker را برای PSP معرفی کرد، تأکید داشت که این نسخه بخشی رسمی و جدی از داستان اصلی Metal Gear است — و واقعاً هم همینطور هم بود.
ماجرا پس از MGS3: Snake Eater رخ میدهد و یکی از قطعات کلیدی در افسانهی «بیگ باس» و شکلگیری «آوتر هیون» را تشکیل میدهد. این بازی مستقیماً به رویدادهای Metal Gear Solid 5 منتهی میشود.
کوجیما توانست گیمپلی مخفیکاری را به بخشهای کوتاه تقسیم کند تا برای بازی در حال حرکت مناسب باشد. با وجود محدودیتهای سختافزاری PSP، بازی از لحاظ مکانیکی یکی از خلاقانهترین و سرگرمکنندهترین نسخههای سری است. سیستمهایی مانند ساخت پایگاه، تحقیق و توسعهی سلاحها، و استخدام نیرو با سیستم «فالتون» نه تنها این نسخه را فراتر از انتظارات بردهاند، بلکه در MGS5 نیز ادامه یافتهاند. Peace Walker ثابت میکند که یک بازی کوچک برای کنسول دستی هم میتواند جایگاهی مهم در تاریخ Metal Gear داشته باشد.
۶. P.T.

P.T. هیچگاه یک بازی کامل نشد، حتی اکنون هم قابل دانلود نیست، اما بدون شک یکی از ترسناکترین تجربیات تاریخ بازیهای ویدیویی است. این دمو که بهصورت مخفیانه در فروشگاه پلیاستیشن منتشر شد، در اصل پیشنمایشی تعاملی از پروژهی لغوشدهی Silent Hills ساختهی کوجیما با همکاری گیرمو دلتورو و بازیگری نورمن ریداس بود.
تمام بازی در یک راهرو ساده اما بهطرز دردناکی واقعی اتفاق میافتد؛ راهرویی که بارها و بارها در آن قدم میزنید، اما هر بار، چیزی تغییر کرده است. صدای راوی رادیو از قتل وحشتناک خانوادهای میگوید، نوزادی غیرطبیعی در حمام گریه میکند و روحی به نام «لیزا» همیشه در سایه حضور دارد.
در P.T. هیچ کنترلی جز راه رفتن ندارید؛ نه میتوانید بجنگید، نه پنهان شوید. همین حس بیدفاعی، ترس را به سطحی تازه میبرد. هر لحظه تهدیدی در کمین است. با وجود اینکه بازی کامل نشد، همین تجربهی دو ساعته چنان در ذهن بازیکنان ماندگار شد که امروز P.T. نه فقط یک تیزر، بلکه یک افسانه در تاریخ بازیسازی محسوب میشود.
۵. Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots
![]()
این نسخه در ابتدا قرار بود پایانی باشکوه برای ماجراجوییهای «سالید اسنیک» باشد. Metal Gear Solid 4 که در سال ۲۰۰۸ بهصورت انحصاری برای PS3 عرضه شد، با گرافیک خیرهکننده و کاتسینهای سینماییاش، مرزهای فنی زمان خود را جابهجا کرد.
اسنیک بازگشته، اما این بار پیر و فرسوده. چهرههای آشنایی چون «اوتاکان»، «مرل» و «اوسلوت» نیز حضور دارند، بههمراه چند شگفتی برای طرفداران قدیمی. این کاراکترها با هم داستانی را پیش میبرند که در نهایت نقطهی پایانی بر قصهی پیچیدهای میگذارد که از اولین Metal Gear آغاز شده بود.
اگرچه داستان بسیاری از خطوط روایی را بهخوبی جمعبندی میکند و خداحافظی باشکوهی با «اولد اسنیک» رقم میزند، اما بسیاری از کاتسینها بیش از حد طولانیاند و گاه به نوعی طنز ناخواسته نزدیک میشوند (مثلاً کاراکتری که مدام باید دنبال دستشویی بگردد!).
4. Metal Gear Solid V: The Phantom Pain + Ground Zeroes

در دورانی که بسیاری از بازیها در تلاش بودند تا با فرمت دنیای جهان باز تطبیق پیدا کنند، «متال گیر سالید ۵» نه تنها هویت خود را حفظ کرد، بلکه این قالب را به میدان نبردی تمامعیار برای سبکِ جاسوسی تاکتیکی تبدیل کرد. بازی نهتنها به شما مجموعهای بینظیر از سلاحها، ابزارها، همراهان و قابلیتهای پشتیبانی ارائه میدهد، بلکه آزادی کامل برای اجرای مأموریتها به سبک دلخواهتان را هم فراهم میکند؛ چه بخواهید آرام و بیصدا نفوذ کنید، چه با گلوله و انفجار وارد شوید، همه چیز ممکن است.
این آخرین اثر کوجیما در سری متال گیر بود؛ و چه وداع باشکوهی! از نظر مکانیکی، بازی در اوج قرار دارد. کوجیما سالها تجربهی طراحی گیمپلی مخفیکاری را در این پروژه خلاصه کرده و آن را به نقطهی کمال رسانده است. ترکیب آزادی عمل، تنوع ابزار و طراحی مراحل به گونهای است که هر مأموریت حس منحصربهفردی دارد.
گرچه برخی معتقدند که پیچش داستانی اصلی بازی (مربوط به هویت شخصیت اصلی) بیشتر تلاشی است برای توجیه وقایع نسخهی اول، اما «The Phantom Pain» بیش از آنکه روایتمحور باشد، یک اثر مفهومی است؛ نمایشی تلخ از کابوسهای جنگ: از سربازان کودک گرفته تا سلاحهای شیمیایی. حتی اگر تأثیر مستقیمی بر داستان اصلی نگذارد، در پایانِ این سفر، این جمله در ذهن شما طنین خواهد انداخت: «برای حرفها و اعمالت شرمنده باش.»
۳. Metal Gear Solid 2: Sons of Liberty

وقتی کوجیما داستان این بازی را برای مدیران کونامی تعریف کرد، به گفتهی خودش «همه رنگ از چهرهشان پرید». بازی چند ماه بعد از حادثهی ۱۱ سپتامبر عرضه شد و مضامین تیره و تلخ آن دربارهی فساد دولت، دستهای پشت پرده و جنگافزارهای هستهای بیش از حد واقعی به نظر میرسیدند.
در حرکتی شوکهکننده، کوجیما شخصیت اصلی یعنی «سالید اسنیک» را کنار گذاشت و بازیکن را در نقش «رایدن» قرار داد؛ انتخابی که در ابتدا مورد نفرت واقع شد اما در نهایت، هدفی بزرگتر یعنی نمایشِ دنیایی پر از فریب، تغییر چهره و بیهویتی را دنبال میکرد. بازی با پرده برداشتن از مفاهیمی چون «میمها»، کنترل اطلاعات و بحران واقعیت بهطرز عجیبی پیشگویانه بود.
از نظر گیمپلی هم بازی یک جهش عظیم نسبت به نسخهی اول بود. گرافیک بهشدت ارتقا یافته، کنترل روانتر و مأموریتهایی که به شما حس حضور در یک فیلم جاسوسی تمامعیار میدادند. MGS2 نهتنها داستانگوست، بلکه بیانیهای سیاسی، فلسفی و هنری دربارهی قدرت، حقیقت، و فریب است.
2. Metal Gear Solid 3: Snake Eater
![]()
پیش نمایش بازی Metal Gear Solid Delta: Snake Eater / تاریخ انتشار و…
بازی Metal Gear Solid 3 بیتردید یکی از برترین بازیهای تاریخ است، و کاملاً شایستهی این جایگاه است. در سومین شماره از مجموعهی محبوب خود، هیدئو کوجیما بزرگترین چالش حرفهایاش را پذیرفت: خبری از راهروهای تنگ، کشتیها و پایگاههای نظامی نیست. این بار ما در دل جنگلهای انبوهِ جنوب شوروی هستیم. شخصیت اصلی، نِیکِد اسنیک (Naked Snake) ـ که بعدها به بیگ باس (Big Boss) معروف خواهد شد ـ باید در محیطی خشن و خطرناک که پر از سربازان شوروی است، زنده بماند. او باید در میدان نبرد برای خود پانسمان بسازد، زخمهایش را درمان کند و از موجوداتی که در طبیعت میگیرد تغذیه کند (به همین دلیل هم نام بازی “Snake Eater” یا “مارخوار” انتخاب شده است).
این بازی پیوندِ بینقصی بین اکشن مخفیکاری و بقا است، فرمولی که بعدها الهامبخش بازیهایی مثل Escape From Tarkov شد. کوجیما در این بازی همچنین یکی از بهترین ادای احترامها به دنیای جیمز باند را خلق کرده است. مأموریت اسنیک او را با دشمنانی عجیب و غریب روبهرو میکند، او را عاشق زنی مرموز میکند و همه چیز با یک موسیقی متن باشکوه و الهامگرفته از تیتراژهای ابتدایی فیلمهای باند آغاز میشود. اما فراتر از این ظواهر، یک داستان احساسی و عمیق نیز در پس ماجرا جریان دارد: اسنیک باید با استاد و مربی پیشین خود روبهرو شود، زنی که به دلایلی مرموز به شوروی پیوسته و اکنون در کنار کلنل وولگین (Volgin) ـ یکی از دیوانهترین شخصیتهای تاریخ مجموعه ـ ایستاده است.
Metal Gear Solid 3 نهتنها ادامهای بر مضامین ضدجنگ همیشگی کوجیماست، بلکه واکنشی به جنگ سرد و پیامدهای آن برای بشریت نیز هست. این بازی از نظر گیمپلی، روایت داستان و دستاوردهای فنی، در قلهای قرار دارد که کمتر اثری به آن نزدیک شده است.
1. Metal Gear Solid

بازیای که نام کوجیما را برای همیشه در تاریخ بازیها ثبت کرد. هرچند نسخههای قدیمیتر Metal Gear نیز بهخاطر نوآوریهایشان تحسین شدند، اما نسخهی سال ۱۹۹۸ برای پلیاستیشن بود که همهچیز را وارد سطحی تازه کرد. در آن زمان، تکنیکهای روایت سینمایی این بازی بیرقیب بودند (و حتی امروز هم خاص بهنظر میرسند). ارائهی داستان به سبک فیلمهای تعاملی، نشان میداد کوجیما تا چه حد عاشق سینماست و چقدر از آن آموخته است.
بازی داستان سادهای دارد: یک سرباز عملیات ویژه باید وارد یک پایگاه نظامی محرمانه شود و سلاح هستهای دزدیدهشدهای را نابود کند. اما در دل این روایت ساده، ستونهایی بنا شدند که هنوز هم صنعت بازی بر پایهی آنها میچرخد. کوجیما با این اثر ثابت کرد چه نابغهای در طراحی بازی است. استفادهی هوشمندانه از سیستم دید دشمنان، باسفایتهایی منحصربهفرد و خلاقانه (مثل مبارزه با Psycho Mantis که کنترلر شما را کنترل میکرد)، و صدها نکتهی نوآورانهی دیگر، همگی باعث شدند MGS تبدیل به الگویی شود که بازیسازان نسلهای بعد از آن تقلید کردند.
در دورهای که بیشتر سازندگان روی گرافیک و گیمپلی تمرکز داشتند، کوجیما فراتر رفت و نشان داد بازی چگونه میتواند روایتگر، متفکر و خلاق باشد. Metal Gear Solid فراتر از یک بازی بود؛ اثری بود که نحوهی نگاه ما به بازی ویدئویی را برای همیشه تغییر داد. MGS یک شاهکار بیهمتاست. این بازی نهتنها نقشهی راهی برای نسلهای بعدی ترسیم کرد، بلکه میتوان از آن به عنوان «شاهکار نهایی» کوجیما نام برد!
امیدواریم از مطلب “بهترین بازیهای هیدئو کوجیما” لذت برده باشید تا بعد…












![بهترین فیلم های جیک جیلنهال [رتبه بندی ۱۰ فیلم برتر]](https://www.saate7.com/wp-content/uploads/2025/12/jake-gyllenhaal-best-movies1-300x169.jpg)