The Blood of Dawnwalker یک RPG خونآشامی در قالب جهانبازی عظیم و داستانمحور است؛ جایی که تاریکیِ شب و سایههای خون، بستر روایت را میسازند. اگر سری Witcher موفق شد حسِ کاوش در دنیایی خشن را از دید قهرمانی که آماده بود دستانش را آلوده کند منتقل کند، این بار داستان کمی عمیقتر و تیرهتر میشود. در این ماجراجویی تاریک، ساختهی تیمی از سازندگان سابق The Witcher 3، همهچیز حول انتخابی ویرانگر میچرخد: شما بهعنوان Coen باید تصمیم بگیرید که آیا هنوز به انسانیت و ایدهآلهای انسانی وفادار بمانید، یا تسلیم عطش و قدرتهای تازهی خود به عنوان یک نیمهخونآشام خواهید شد.
پیش از Gamescom 2025، توسعهدهندگان Rebel Wolves دمویی از بازی نمایش دادند که بر دوگانگی وجود Coen تمرکز داشت: انسانی که هنوز برای پاک ماندن میجنگد یا موجودی که در تاریکی، قدرتهای خونآشامی را در آغوش میگیرد. از همین ابتدا، The Blood of Dawnwalker ثابت میکند که یک RPG تاریک و پرهیجان است، دربارهی هدایت دو جهانِ موازی و انتخابی که مرزِ میانِ انسان و هیولا را محو میکند…
و همینجاست که عنصر جذاب خونآشامها جان میگیرد: آنها همیشه تنها موجودات ترسناک نیستند، بلکه میتوانند شخصیتهایی تراژیک باشند. جدال میان عطش و انسانیت، میان سایه و نور، در قلب The Blood of Dawnwalker میتپد؛ مفهومی که هم ترسناک است و هم وسوسهانگیز، و میتواند تجربهای کمنظیر برای دنیای بازیهای ویدیویی خلق کند.

داستان و دنیای بازی
اتفاقات The Blood of Dawnwalker در نسخهای فراطبیعی از اروپای قرن چهاردهم رخ میدهد؛ جهانی که در آن سایههای مرگ و خونآشامها بر تاریخ و سیاست قرون وسطایی سایه انداختهاند. مرکز این قصه، شخصیت Coen است؛ قهرمانی که عطش انتقام او را به رویارویی با گروهی قدرتمند از خونآشامها میکشاند. این موجوداتِ شبزی نهتنها با خشونت و خونریزی، بلکه از طریق توطئهها و سیاستهای فاسدِ اروپای قرون وسطی، در پیِ تسخیر قاره هستند.
سرنوشت Coen زمانی تغییر میکند که خانوادهاش توسط Brencis، رهبر بیرحم خونآشامها، ربوده میشوند. در جریان این جدال، Coen گرفتار نوعی نفرینِ خاص میشود و به یک نیمهخونآشام تبدیل میگردد؛ موجودی که هم انسان است و هم مخلوق شب، و باید در مرزی قدم بگذارد که هر روز تاریکتر و مبهمتر میشود.
اکنون Coen درگیر انتخابی ویرانگر است: آیا باید به انسانیت و ایدهآلهای پاک خود وفادار بماند یا تسلیم وسوسههای قدرت و عطش بیپایان خونآشامها شود؟ این انتخاب نهتنها داستان، بلکه کل تجربهی بازی را شکل میدهد و هر تصمیمِ شما، آیندهی اروپا و سرنوشت خودِ Coen را تغییر خواهد داد.
یکی از مأموریتهای مهمی که ما تجربه کردیم، “A Monk and a Saint” نام داشت. در این مأموریت، Coen راهیِ روستایِ Svartrau میشود؛ جایی که پشت چهرهی مذهبیاش، قبرهای پنهان و رازهای تاریک دفن شدهاند. این مأموریت ترکیبی از اکتشافِ وهمانگیز و مبارزات خونین است؛ جایی که دشمنان در برابر هر دو فرم Coen ــ چه انسانی و چه خونآشامی ــ مقاومت میکنند.
اما آنچه این مأموریت را از دیگر RPGها متمایز میکند، انعطاف و پویایی آن است. در Dawnwalker، زمان و انتخاب شما میان فرم انسانی یا خونآشامی میتواند روند مأموریت را تغییر دهد. یک قبر در روشنایی روز شاید تنها آرامگاه خاموشی بهنظر برسد، اما در نیمهشب و در قالب یک خونآشام، همان قبر میتواند دریچهای به دنیای ممنوعه و پر از وحشت باز کند!

مکانیک زمان و سبکهای بازی متفاوت
موتور اصلی روایت در The Blood of Dawnwalker، چیزی فراتر از یک خط داستانی ساده است؛ اینجا زمان دشمن و همپیمان شماست. Coen فقط یک ماه فرصت دارد تا خانوادهی ربودهشدهاش را نجات دهد؛ شمارشی معکوس که هر روز و هر انتخاب، او را به سرنوشت نهایی نزدیکتر یا از آن دورتر میکند. بازی شما را مجبور نمیکند که در لحظهی خاصی تصمیم بگیرید، اما هر مأموریت، هر فعالیت و هر انتخاب، بخشی از این زمان گرانبها را میبلعد و در نهایت مسیرِ تاریک یا انسانی بودن Coen را رقم میزند.
زمان در اینجا مثل یک منبعِ مصرفی است. هرچه جلوتر میروید، هرچه بیشتر درگیر میشوید، این ساعت شنیِ خونآلود سریعتر خالی میشود. تفاوتِ اصلی زمانی آشکار میشود که شما فرم Coen را تغییر دهید: انسان یا نیمهخونآشام؟
در فرم خونآشامی، بازی رنگ و بوی دیگری میگیرد؛ تجربهای که بیشتر شبیه یک اکشن-مخفیکاریِ تاریک است. Coen باید در سایهها بماند و از نگاه نگهبانان و مردم اجتناب کند. اما در عوض، او به تواناییهایی دست پیدا میکند که فراتر از انساناند: راه رفتن روی دیوارها، تلپورت ناگهانی در مه، استفاده از خون برای قدرتهای ویژه و دریدن دشمنان با چنگالهای وحشیانهی خونآشامی.
و بله – عطش واقعی خونآشام اینجاست: شما میتوانید از خون انسانها تغذیه کنید، چه دشمنانی که روبهروی شما ایستادهاند و چه بیگناهانی که تنها در مسیرتان قرار گرفتهاند. میتوانید آنها را آرام و مخفیانه از میان بردارید یا به شکلی وحشیانه و بیصدا خونشان را بمکید تا قدرت تازهای بگیرید. انتخاب با شماست، اما هر جرعه، هر قربانی، Coen را یک قدم از انسانیت دورتر میکند.
آنچه بیشتر مرا شگفتزده کرد، این بود که اکشن بازی ترکیبی هوشمندانه از وسعت و آزادی The Witcher و سیستمهای انعطافپذیر Dishonored است. در قالب خونآشام، میتوانید از بالای سقفها دشمنان را غافلگیر کنید، از پشت سر به آنها حملهور شوید یا حتی در کسری از ثانیه صحنه را به حمامی از خون تبدیل کنید. این حس، هم رضایتبخش بود و هم دلهرهآور.
اما این قدرت بیهزینه نیست. برای حفظ تواناییهای خونآشامی، Coen باید تغذیه کند. حیوانات میتوانند عطش را بهطور موقت آرام کنند، اما پاداش واقعی در خون انسانهاست. این همان جایی است که بازی، بار دیگر شمشیر اخلاقیاش را روی گلوی بازیکن میگذارد: آیا حاضر میشوید برای بقا، زندگی انسانها را قربانی کنید؟ یا به بهای ضعف و محدودیت، انسانیت خود را حفظ میکنید؟

وقتی Coen در فرم انسانی قدم برمیدارد، بازی رنگی کاملاً متفاوت پیدا میکند؛ گویی هیولای درون برای لحظاتی ساکت شده و جای خودش را به یک جنگجوی محاسبهگر و کاوشگر میدهد. اینجا تمرکز دیگر بر مخفیکاری خونآشامی نیست، بلکه بر تحقیق، تعامل با شخصیتها و بهرهگیری از عقل و تاکتیکهاست. در این حالت، Coen میتواند بهراحتی میان مردم حرکت کند، با رهبران و روستاییان وارد گفتوگو شود و مسیرهایی برای موفقیت پیدا کند که الزاماً به خونریزی ختم نمیشوند.
از جذابترین لحظات این فرم، واکنش مردم و شخصیتها به تغییرات دنیای اطرافشان است. حالا که سایهی خونآشامها بر منطقه افتاده و زندگی روزمرهی آنها تیرهتر از همیشه شده، گفتگوهای شما با آنان پر از اضطراب، ترس و ناامیدی است. همین تعاملات، به Coen فرصت میدهد انتخابهای اخلاقی و انسانی بیشتری پیش روی خود داشته باشد.
اما وقتی پای مبارزه وسط میآید، تضاد دو سبک بیش از پیش روشن میشود. در فرم انسانی، نبردها حالتی اکشن-تاکتیکی به خود میگیرند. تجربهای که ترکیبی از شمشیرزنی و جادوهای متنوع The Witcher 3 با مبارزات شمشیری دقیق و حسابشدهی Kingdom Come: Deliverance 2 است. این سیستم به بازیکن اجازه میدهد که با فکر، زمانبندی و شناختِ ضعفِ دشمنان، حسِ یک جنگجوی قدرتمند و هوشمند را تجربه کند.
Coen در این حالت بر شمشیر، ابزارهای متنوع و طلسمهای جادویی تکیه دارد. برخی دشمنان تنها با ترکیب درست این عناصر قابل شکست هستند. درست مانند The Outer Worlds، شما میتوانید منوی تاکتیکی باز کنید و نبرد را از زاویهای استراتژیک کنترل کنید: هدف گرفتن نقاط ضعف، اجرای حملات فلجکننده یا ضربات نهایی که میتوانند میدان جنگ را در لحظه تغییر دهند.
این فرم نشان میدهد که Coen هنوز هم میتواند یک قهرمان انسانی باشد؛ کسی که با هوش، شمشیر و جادو میجنگد، نه با دندانهای خونآلود. اما همیشه این پرسش در گوش بازیکن زمزمه میشود: چند بار دیگر میتوانید بدون تسلیم شدن به عطش خون، زنده بمانید؟

مبارزات فرم خونآشامی و چالشها
وقتی Coen در فرم خونآشامی قرار میگیرد، نبردها به صحنهای از هیجانِ ناب و خشونتِ بیمهار بدل میشوند. اینجا دیگر خبری از شمشیرزنیِ حسابشده و گفتوگوهای انسانی نیست؛ بلکه عطشِ خون، غریزهی شکار و نیرویی ماورایی میدان را میبلعد. در کنار شمشیر، چنگالهای عظیم و مرگبار Coen میتوانند دیوار دفاعی دشمنان را در هم بشکنند. هر ضربه با این چنگالها، نهتنها سپر و زره را میدرد، بلکه به بازیکن اجازه میدهد فنهای نهایی و ویرانگر را اجرا کند؛ حرکاتی که دشمنان را با سرعت و وحشیگری بیرحمانه از میان برمیدارند.
با این حال، حتی هیولایی نیمهانسان هم بیچالش نیست. Dawnwalker در مسیر تاریک خود، دشمنانی طراحی کرده که میتوانند در برابر این تواناییهای مرگبار ایستادگی کنند. برای مثال، نگهبانان خون – سربازانی مجهز به زرههای سنگین و سلاحهای ویژه – قدرت مهار تواناییهای خونآشامی Coen را دارند و مبارزه با آنها اغلب به یک جدال پرریسک بدل میشود. در کنار آنها، هیولاهای باستانی و خونآشامان رقیب در سایهها کمین کردهاند؛ موجوداتی که اگر بیاحتیاطی کنید، میتوانند حتی شکارچیای مثل Coen را به زانو درآورند.
یک نکتهی جذاب که توسعهدهندگان آشکار کردند، این است که بازی آزادی عمل فوقالعادهای به شما میدهد. بازیکنان میتوانند از همان اوایل مسیر، مستقیماً به سراغ هدف اصلی بروند و Coen را رودررو با Brencis قرار دهند؛ درست شبیه امکان شکست دادن Ganon در نخستین ساعات The Legend of Zelda: Breath of the Wild. اما چنین انتخابی چیزی جز یک چالش مرگبار نخواهد بود، چرا که مسیر اصلی بازی بر ارتقای مداوم Coen – چه از نظر تجهیزات و چه تواناییهای تازه – بنا شده است. شتابزدگی در این راه، تنها بهای سنگینی دارد: مرگ، یا چیزی بدتر از آن.

جهان بازی و چشمانداز نسخه کامل
هرچند در این پیشنمایش تنها بخشی محدود از جهان تاریک و پرراز The Blood of Dawnwalker را تجربه کردیم، اما همین مقدار کافی بود تا نشان دهد بازی تا چه اندازه بر تضاد دو جهان انسان و خونآشام تمرکز دارد. پیمایش میان نور و تاریکی، انتخاب میان عقلانیت انسانی و عطش خونآشامی، همه و همه هویتی منحصربهفرد برای این RPG خلق کرده است.
در مقایسه با The Witcher 3 که دنیایی وسیع و پرجزئیات داشت، یا Vampyr که بیشتر بر کشمکشهای اخلاقی یک پزشک-خونآشام تمرکز میکرد، اینجا شاهد ترکیبی تازه هستیم؛ ترکیبی که با ساختار باز و ماجراجویانهی Gothic 1 و 2 پیوند خورده و دوباره حس اصیل RPGهای کلاسیک را زنده میکند. آزادی عمل در انتخاب مسیر، نتیجهی مستقیم تصمیمات بازیکن، و تأثیر هر انتخاب بر جهان اطراف، چیزی است که Dawnwalker را به تجربهای هیجانانگیز بدل میکند.
امید میرود در نسخهی کامل، بازی بتواند وعدهی خود را تحقق بخشد: یک RPG خونآشامی با پیامدهایی که نهتنها سرنوشت Coen بلکه تار و پود جهان را تغییر میدهند. اگر سازندگان بتوانند این دوگانگی میان فرم انسانی و خونآشامی را به شکلی روان و درگیرکننده در کلِ بازی حفظ کنند، بازیکنان با تجربهای روبهرو خواهند شد که هم طعمی از خون و تاریکی دارد و هم عمق و آزادی یک نقشآفرینی کلاسیک را.
The Blood of Dawnwalker نوید یک RPG تاریک و خونآشامی را میدهد که با ترکیب آزادی عمل سبکهای کلاسیک و انتخابهای اخلاقی پیچیده، تجربهای متفاوت خلق میکند. جهان قرونوسطایی بازی، نبرد میان فرم انسانی و قدرتهای خونآشامی Coen، و پیامدهای گستردهی انتخابها، همه دست به دست هم میدهند تا این عنوان بتواند به یکی از جذابترین بازیهای نقشآفرینی سال آینده تبدیل شود. (تاریخ انتشارِ دقیق مشخص نیست) اگر به دنیای The Witcher یا Vampyr علاقه دارید، Dawnwalker میتواند همان تجربهای باشد که مدتها منتظرش بودید…
منبع IGN (به همراه اطلاعات تکمیلی بیشتر)










