هفت Boss برتر بازی های رایانه ای

در بازی های رایانه ای شما به دنبال چه هستید؟ قصه ای جذاب و داستانی حماسی، گیم پلی ای فوق العاده یا اعتیاد آور یا تنها گرافیک چشم نواز و حیرت انگیز؟ اما چیزی که یک بازی را جذاب می کند، غیر از همه اِلمان های بالا نبرد با Boss های بازی است. بعضی بازی ها مانند سری Dark Souls پر است نبرد هایی حماسی که شما را به چالش می کشد و تمام تبهر شما را به کار می گیرند تا به شما نشان دهند Player معمولی هستید. و بعضی درون مایه های داستانی ، حماسی هستند که شما در نقش قهرمان باید Boss را از پای درآورید تا دنیای قهرمان خود را نجات دهید. Boss ها عنصری هستند که بعضاً تنها گیم پلی یک عنوان را تشکیل می دهند مانند سری سولزبورن اثر استاد میازاکی، یا بالعکس Virgil در Devil May Cry که عامل شَر داستان است و باید از پای درش آورید تا شَر را سرکوب کنید. در این مقاله می خواهیم هفت Boss برتر بازی های رایانه ای را برای شما معرفی کنیم پس با ما در سایت ساعت 7 همراه باشید.

7. Vergil

هم رنگ پیراهنش متضاد Dante است هم خصوصیات اخلاقیَش، هم مدل موهایش، هم اینکه همواره به دنبال قدرت و تمامیت خواهی است. Vergil یکی از بیاد ماندنی ترین Boss های تمام دوران است، مخصوصاً در قسمت سوم Devil May Cry که داستان بازی به مانند تئاتری حماسی بود. هر دو برادر بازیچه ی Arkham می شوند که می خواهد دروازه شیاطین را بروی دنیای انسان ها بگشاید. او که دانته را در هیبت یک دلقک، می فریبد و در ظاهر کشیشی خدمتگذار، Vergil را گول می زند، از بهترین بدذات های بازی های رایانه است. اما نبرد با او به اندازه نبرد با Vergil فوق العاده نیست. در اولین نبرد Vergil پیروز می شود و گردنبند دانته را از او میگیرد و در نبرد پایانی وقتی دو برادر می فهمند که Arkham چه نیتی داشته با همکاری هم او را شکست می دهند. اما دو شاه در یک اقلیم نگنجند، پس Vergil به نبرد با برادر خود می رود اما این بار Dante است که او را شکست می دهد و Vergil  در صحنه ای احساسی خود را به دل جهنم و دنیای شیاطین می سپارد. این عمل دردی عمیق را بر دل دانته می نشاند تا جایی که نام مغازه خود را از Devil Never Cry به Devil May Cry تغییر می دهد.

Vergil در بازی DMC 5

اولین بار در نسخه اول DMC بود که با Vergil آشنا شدیم، او با نام Nelo Angelo در برابر دانته قرار گرفت و مبارزه با او از نفس گیر ترین بخش های بازی بود. او که بعداً متوجه می شویم برادر دو قلویِ دانته است، روح خود را به Mundus فروخته است و اکنون از خدمتگزاران ویژه ی اوست. در نهایت و در سومین مبارزه که سخت ترین آنهاست او را از پای در می آوریم. اما در DMC 5 متوجه می شویم او نمرده است و نیمه ی انسانی خود را که از مادرش به ارث برده و نیمه شیطانی که از پدر به او رسیده را از یک دیگر جدا کرده و توانسته خود را نجات دهد و به موجودی قدرتمند به نام Urizon تبدیل شود. بعد از شکست دادن Urizon کاراکتر مرموز قصه ی DMC 5 یعنی V ظاهر می شود و به خیال اینکه قصد از بین بردن Urizon را دارد به سراغش می رود اما در واقع V همان نیمه ی دیگر Vergil است. با برخورد عصای V به تن Urizon آن دو یکی می شوند و اینجاست که Vergil دوباره بر می گردد. آخرین نبرد دو برادر با دخالت پسر Vergil یعنی Nero ختم بخیر می شود.

دوقلو های دوست داشتنی

6. Shao Kahn

بازی مبارزه ای 2 Mortal Kombat که در سال 1993 و برای کنسول های Sega و SNES منتشر شد، تفاوتی عمده با دیگر بازی های هم سبک خود داشت و آن خشونت بالای آن بود. جالب است بدانید که در آن زمان هنوز سازمانی برای رده بندی سنی بازی های رایانه ای وجود نداشت. بازی Mortal Kombat یکی از بازی هایی بود که بعد از انتشار در مجلس نمایندگان امریکا به نمایش گذاشته شد و افراد مجلس رای به تأسیس سازمانی برای رده بندی بازی های رایانه ای دادند تا بازیی هایی با خشونت بالا و یا دارای صحنه های جنسی، توسط کودکان مورد استفاده قرار نگیرد و از همین جا بود که ESRB شکل گرفت.

سریر شائو کان

شائو کان توسط Ed Boon و John Tobias خلق شد، شخصیتی که ظاهری شیطانی دارد و هیبتی بزرگ و ترسناک، او حکمران دنیای Outworld است. چیزی که بیش از پیش ما را مجذوب او می کرد، صداپیشه ی او Steve Ritchie بود، صدایی که در واقع روح شائو کان بود. شائو کان یک شخصیت بد ذات است و اصلاً خاکستری نیست، هر آنچه انجام می دهد از روی خود خواهی و تمامیت خواهی اوست. شائو کان از جنگسالاران Onaga بود ولی به همین عنوان هم راضی نبود، پس او را مسموم می کند و سریر قدرت را تصاحب می کند. سپس به نبرد با سرزمین های دیگر Outworld می رود و همه را یکی یکی تسخیر می کند. با تسخیر Edenia ملکه ی آنجا Sindel را به همسری می گیرد و دخترش Kitana را از آدمکش های خود می کند. اما Sindel در راه فرار از دست این امپراتور ظالم می میرد. او با شکست Shang Tsung در اولین تورنمنت از Earthrealm، خود رهبری تورنمنت را در دست می گیرد تا با دعوت از قهرمانان زمین همه ی آنها را بکشد و بدین ترتیب بتواند به راحتی زمین را فتح کند. اما در MK2 از Liu Kang شکست می خورد و بدین ترتیب نقشه هایش نقش بر آب می شوند.

شائو کان و تسخیر سرزمین های Outworld

در چندین شماره با او به مبارزه می پردازیم اما بیش از همه نفس گیر بودن تقابل با او برای اولین بار بود. در همان ابتدا او را می بینیم که بر نوک قله ایستاده و مشت خود را به نشانه ی برتری گره کرده و بالای سر برده، رسیدن به او در واقع از دشوارترین بخش های بازی بود. زیرا ابتدا باید با دیگر مبارزین به پیکار می رفتیم و اگر آنها را از بین می بردیم تازه باید با Kintaro، غول چهاردست مبارزه می کردیم که از سخت ترین Boss های سری مورتال کامبت شمرده می شود. در نهایت به نوک قله و خود شائو کان می رسیدیم. هیبت او بزرگ تر از ما بود و ضرباتش مرگبار، جوری که با چهار ضربه می توانست شما را بکشد. اکثریت افرادی که می شناختم در نبرد با او از Sub-Zero استفاده می کردند زیرا به سبب قابلیت Freeze کردن دشمن می توانستند به شائو کان آپرگات بزنند تا سریع او را از پای درآوردند. اما باز هم اگر بی دقتی می کردید شائو کان حسابی مجازاتتان می کرد.

از دلهره آورترین لحظات بازی رسیدن به همین نقطه یعنی نوک کوه بود

5. Reaper

سری بازی Persona از پرطرفدارترین بازی های رایانه ایست، اما در ایران به سبب آنکه سبک JRPG زیاد جدی گرفته نمی شود، این بازی مورد استقبال قرار نمی گیرد. سری بازی Persona همواره بخاطر داستان های عجیبی که خلق می کند مشهور است. عده ای بچه دبیرستانی درگیر قضیه ای پیچیده می شوند که دنیای کوچک آنها را تهدید می کند و بزرگتر ها یا مسئول این اتفاق هستند و یا نسبت به اطراف خود بی اهمیت هستند. داستان بازی Persona در هر قسمت با دیگری متفاوت است. اما از نکاتی که همیشه در هر شماره ثابت است یکی همین Boss بازی یعنی Reaper است. در این مقاله نمی توان به دنیای شگفت آور و عجیب و غریب Persona پرداخت، دنیایی که مانند فیلم های لینچ می ماند و از طرفی چنان شخصیت پردازی قوی ای دارد که فراتر از صرفاً یک بازی رایانه ای می رود و مانند رمان های بزرگ می شود.

وقتی سایه سنگین مرگ را حس می کنی راهی جز فرار نداری

Reaper یک Boss اختیاری است پس حتماً نباید با آن روبرو شد، اما وقتی بدانید که بعد از کشتنش به شما، مقدار بسیار زیادی XP خواهد رسید، آنوقت است که دیگر نمی توانید نادیده اش بگیرید. از آن طرف Reaper هم حسابی دمار از روزگارتان در خواهد آورد به طوری که حتی 1 عدد Xp به شما مفت و مجانی نخواهد داد. اگر زیر Level 75 باشید بدانید که اصلاً نمی توانید در برابرش دوام بیاورید. او با یک ضرب قادر است شما و یارانتان را به درک بفرستد، تا خیال پرسه زدن های بیهوده را از سرتان بیرون کنید. در واقع اگر زیاد در قلمرو تاریکیِ بازی (در هر شماره این قلمرو نامی بخصوص دارد؛ مثلاً در شماره سوم به آن ساعت تاریک میگویند، در شماره چهارم به آن دنیای تلویزیون، بخاطر آنکه تنها از طریق داخل شدن در تلویزیون می توانستید وارد آن شوید و در قسمت پنجم به آن Metaverse گفته می شود و تنها از طریق یک اپلیکیشن مرموز قابل دسترسی است) پرسه بزنید و رفت و آمد کنید آنوقت است که صدای زنجیر هایی را می شنوید و این جمله زمزمه می شود ” It must be Death ” سپس به صورت کاملاً ناگهانی Reaper در برابرتان ظاهر می شود.

تنها یک ضربه برای از پای دراوردنتان لازم است

نبرد با او همانطور که گفتم اگر در ابتدای بازی باشد بسیار مرگبار است و بهتر است بازی را Load کنید و اصلاً به خودتان فشار نیاورید. اما وقتی در اواخر بازی که Level گرفتید و اعضای تیم اتان را گسترش دادید بهتر است با یک استراتژی مناسب به نبرد با این غول بی شاخ و دم بروید. آنوقت با شکست دادنش مقدار زیادی، چیزی در حدود 70000 هزار XP می گیرید که Level شما و همرزمانتان را بسیار افزایش می دهد و خیالتان را از بابت نبرد های بعدی راحت می کند. اما باز هم نبرد با او راحت نخواهد بود، به نظرم او قوی ترین Boss سری بازی های Persona می باشد وقتی بدانید در حالت Merciless بازی، نبرد با او به مرز غیر ممکن می رسد.

صحنه ای از نبرد با Reaper در Persona 5

4. Nemesis

بازی Resident Evil 3 حتی هنوز بعد از گذشت این همه سال از انتشارش عنوانی به شدت درگیر کننده است. انگار مثل آهنربا شما را به سمت خود می کشاند. کافی است این عنوان را بروی PS1 تجربه کرده باشید تا بدانید چه می گویم، به شخصه این عنوان را بارها و بارها بروی کنسول و یا PC با شبیه ساز و یا نسخه Windows آن، تجربه کرده ام و هوز که هنوز است از آن سیر نشده ام. موسیقی فوق العاده و پرسه زدن در شهری که فلاکت از سر و روی آن می بارد، گیم پلی اعتیاد آور بازی از جمله چیزهایی است که از این عنوان یک شاهکار در سبک Survivor Horror ساخته است.

بیچاره Brad Vickers

اما این بازی دارای نکته ای دیگر است و آن وجود Tyrant  ای است که تمام مدت در تعقیب شماست. اولین بار وقتی در کافه ی شهر Raccoon با Brad Vickers ملاقات می کنید، او را به شدت آشفته میابید. Brad به Jill می گوید که باید از شهر فرار کنند زیرا موجودی خطرناک در تعقیب تمام اعضای گروه STARS است و ماموریت دارد تا آنها را هر جا هستند بیابد و از بین ببرد. سپس Brad از Jill جدا می شود. وقتی دَرِ جلوی ایستگاه پلیس را باز می کنید، نزدیک در ورودی به ایستگاه پلیس Brad زخمی و خونیین Jill را صدا می زند اما ناگهان چون عجلی معلق Tyrant ای غول آسا به زمین می پرد و بین Brad و Jill قرار می گیرد. بعد از آنکه صورت Brad بخت برگشته را می دَرد نوبت به Jill می رسد. در این سری از بازی Resident Evil شما در هنگام مواجه با Tyrant دو راه پیشِ رو دارید که انتخاب هر یک عواقبی دارد. در بعضی موارد اگر انتخاب درست را تشخیص ندهید گرفتار مُشت های مرگبار Tyrant می شوید.

اگر گیرتان می آورد حسابی از خجالتتان در می آمد

Nemesis در تمام طول بازی در حال تعقیب شماست او تنها یک چیز را درک می کند و آن از بین بردن شماست. سازندگان بازی با اضافه کردن تنها یک کلمه به عنوان دیالوگ، به شدت بر خوفناکی Tyrant افزوده اند. وقتی صدای مخوف او را می شنوید که می گوید “STARS” می فهمید که باید کاسه کوزه ها را جم کنید و بگریزید. او تسلیم ناپذیر است، هزاران بلا سرش می آورید اما باز دوباره بلند می شود و به نحوی شما را مورد آزار و اذیت قرار می دهد. بعد از نبرد با او در پای برج ساعت Nemesis خود را به درون آتش می سپارد. بعد از آنکه Jill را مداوا می کنید، دوباره و اینبار سریع تر و مرگبار تر شده پوستش کنده شده و رگ های بزرگی از پشت اش بیرون زده است. بار دیگر در کارخانه بازیافت زباله با پاشیدن اسید به روی Nemesis او را تیکه تیکه می کنید. اما باز هم و در انتها با هیبتی مانند یک کرم که اسید پرتاب می کند بر می گردد در نهایت با استفاده Rail Cannon او را از پا در می آورید اما او هنوز نمرده است! اینبار Jill او را رها می کند تا توسط بمب اتمی نابود شود و برای همیشه از شرش خلاص شود.

این غول بی شاخ و دُم اما دوست داشتنی

3. Sephiroth

فاینال فانتزی هفت یک شاهکار به تمام معنا بود. از داستان بسیار جذاب و در عین حال تلخ اش بگیرید تا موسیقی خارق العاده آن، از گیم پلی تا شخصیت پردازی های بسیار قوی آن. اما با توجه به موضوع مقاله تنها می توانم درباره Boss این بازی صحبت کنم و چه کسی بهتر از Villain این بازی یعنی Sephiroth می تواند باشد. صحنه مرگ Aerith به دست او از دراماتیک ترین صحنه های بازی های رایانه ای تا به امروز است. جالب است بدانید در اکثر 100 برتر هایی که از شخصیت های منفی منتشر می شود، Sephiroth همواره دارای جایگاهی برای خود است.

فرشته تک بال

Sephiroth از سربازان ویژه حکومت Shinra است و محصول برنامه Shinra Electric Power Company می باشد. پیروزی ها و افتخاراتی که به عنوان Soldier برای Shinra و ارتش آن کسب می کند، از او یک بُت می سازد. به واسطه ی او ارتش Shinra به موفقیت های چشم گیری دست میابد و همه اینها بخاطر نبوغ و مهارت و قدرت رهبری این سرباز نابغه است. اما زمانی که Sephiroth از گذشته وپیشینه خود اطلاع میابد، از حکومت Shinra بیزار می شود. کم کم این بیزاری به نفرت تبدیل شده و گریبان حکومت Shinra را می گیرد. اما Sephiroth می خواهد حکومت را به دست گیرد، هرچه بیشتر جلو می رود، بی رحم تر و خشن تر می شود. کم کم عقلش را نیز از دست می دهد و به یک روانی Sadistic تبدیل می شود که از آزار روحی و روانی Cloud لذت می برد. جالب است بدانید نام Sephiroth از کتاب Kabbalah گرفته شده است.

ابر شرور سری بازی Fainal Fantasy که هرگز تکرار نشد

مبارزه با او در خور شخصیت اش ساخته شده و نفیس گیر است. شمشیر سامورایی او با تیغه بلندش به نام Masamune از او یک ابر شرور ساخته است. در طول بازی بارها در برابرش قرار می گیرید و هربار دمار از روزگارتان در می آورد. لقب او در دنیای شگفت آور Final Fantasy “فرشته ی تک بال” است. حتماً به موزیک متن خارق العاده Advent: One-Winged Angel گوش دهید، که برای Sephiroth توسط Nobuo Uematsu ساخته شده است.

لبخند شیطان

2. Knight Artorias

شاید در تمام دنیای سری Dark Souls کسی به اندازه ی Artorias شناخته شده تر نباشد. داستان غم انگیز تسخیر شدن او توسط Abyss و تبدیل شدنش به یک Hollow از تراژدیک ترین قصه های بازی های رایانه ای است. موسیقی ای که در هنگام نبرد با او می شنوید، به قدری دردناک است که تمام مبارزه را تحت تأثیر خود قرار می دهد. حتماً این اثر که ساخته تحسین برانگیز Motoi Sakuraba است را دانلود کنید و به آن گوش دهید.

یک کلمه باشکوه

آرتوریاس از برجسته ترین شوالیه های ارتش Gwyn است. او یکی از چهار شوالیه مقرب اوست، که زره ای آبی رنگ به تن می کند و حلقه ی گرگ را در انگشت خود دارد. هنگامی که سرزمین Oolacile توسط Abyss که Manus ایجاد کرده تهدید می شود، Artorias برای نجات آن سرزمین به یاری Oolacile می شتابد. اما نمی تواند Abyss را تاب بیاورد و عقل خود را از دست می دهد. اما قبل از آن یار وفادارش گرگ خاکستری بزرگ را نجات می دهد. گرگ خاکستری شمشیر او را بر می دارد و می گریزد. میراث او حتی در دوران Lothric هم پا برجا مانده است، چنانچه گروهی از شوالیه های موسوم به لژیون های Farron خود را از پیروان خط او می شمارند و همواره به نبرد با Abyss می روند. البته می دانیم که آنها نیز گرفتار همان دردی می شوند که Master آنها شوالیه آرتوریاس شد.

نبرد با گرگش نیز به اندازه خودش سخت بود

نبرد با او اگر بخواهم در یک کلمه بگویم “حماسی” است. بی شک یکی از برجسته ترین صحنه های نبرد بازی های رایانه ای همین مبارزه با آرتوریاس است. او که شمیشری بزرگ را حمل می کند از همان ابتدا اَمانتان نمی دهد و با Combo های سریع و پیوسته جانتان را به لبتان می رساند. هنگامی که موفق می شوید شکست اش دهید، اگر قصه اش را بدانید برایش غصه خواهید خورد…

تاریک و دردآلود

1. Gehrman, The First Hunter

فقط میازاکی است که می تواند روی دست خودش بلند شود، اگر فکر می کردید داستان Artorias از غم انگیز ترین قصه های بازی های رایانه ایست، اشتباه کردید. Gehrman و داستان زندگیش سراسر تراژدی است. Gehrman اولین کسی است که لباسی طراحی کرد تا با آن بتوان در برابر Beast ها به راحتی مبارزه کرد، سلاحی که Burial Blade نام داشت، که قابل تبدیل شدن به سلاحی کوتاه برای مبارزه های نزدیک و بلند برای مبازره های دور داشت. بعدها این سبک مبارزه که ساخته و پرداخته خود او بود، بین Hunter ها محبوب شد و نام Trick Weapon را به آن دادند.

Burial Blade خوفناک Gehrman

سپس Healing Church او را استخدام کرد تا در Workshop به طراحی سلاح های مختلف بپردازد و در عین حال Hunter های تازه کار را تربیت کند. توضیح دادن داستان بازی Bloodborne بسیار پیچیده و سخت است. تا جایی که وب سایت های بسیاری هستند که ادعا می کنند رمز و راز و داستان بازی را فهمیده اند، اما اگر همه آنها را با هم مقایسه کنید می بینید که هر یک با دیگری داستانی متفاوت را بازگو می کنند. در عین حال هنوز بسیاری از جنبه های داستانی بازی برای Player ها و دوستداران Bloodborne فاش نشده باقی مانده است. میازاکی هم که اصلاً درباره این روموز صحبت نمی کند پس همچنان بسیاری از جنبه های بازی همچون رازی سر به مهر باقی مانده اند. اما تا آنجا که من میدانم و به طور خلاصه Gehrman در رویایی که Moon Presence ساخته است، گرفتار می شود. رویایی که بر آن پایانی نیست، شما یکی از بی شمار شاگردان او هستید، کافی است قبر هایی که در محل مبارزه با او می بینید را بشمارید تا بدانید چندین نفر تا به حال گرفتار این نفرین عذاب آور شده اند. در یک کلمه Gehrman یک substitute برای Moon Presence است، این موجود که از Great Ones ها می باشد، خالق این رویا است. او می خواهد کودکی که از دست داده را با استفاده از انسان ها دوباره بپروراند (باور کنید توضیح چگونگی این امر سخت است) از طرفی Gehrman به دنبال راهی برای رهایی از این رویاست. تا شاید شاگردی پیدا شود که بتواند Moon Presence را نابود کند تا این کابوس تمام شود.

این چطوری از روی ویلچر بلند شد

در واقع شما با کشتن Mergo’s Wet Nurse به کابوسی که بعد از بیداری از Hunter’s Dream بر می خورید پایان می دهید. آن رویا رقیبی برای Hunter’s Dream است، سپس Moon Presence به Gehrman دستور می دهد تا شما را بکُشد. Gehrman به شما می گوید که تسلیم شوید و خود را پیشکش او (در واقع Moon Presence) کنید تا از این رویای خوفناک برخیزید. اگر از این کار امتناع کنید Gehrman از روی ویلچرش بلند می شود تا خود، شما را به زانو درآورد و سر از تَنتان جدا کند. Moon Presence نیز به Gehrman کمک می کند تا توانایی بیشتری برای مبارزه با شما داشته باشد. اگر تمام Umbilical Cords ها را داشته باشید (در واقع خورده باشید) بعد از نبرد با Gehrman عامل اصلی ایجاد Hunter’s Dream یعنی Moon Presence ظاهر می شود تا شما را جایگزین Gehrman کند، (دلیل این جانشینی و خواسته ی اصلی Moon Presence از این کار مشخص نیست، البته حدس و گمان هایی بسیاری موجود است.) اما قادر نیست تا شما را لمس کند زیرا اکنون شما نیز Great One هستید پس  به نبرد با شما می آید زیرا شما برای عالم او (Hunter’s Dream) یک تهدید بالقوه به شمار می روید.

از Fanart های بسیار زیبا

Gehrman سالیان بسیاری است که گرفتار این رویای مخوف شده است و شاهد مرگ بسیاری از دوستانش از جمله معشوقه اش Lady Maria بوده است. شخصیت پردازی فوق العاده، انگیزه ها، Boss Arena و موسیقی فوق العاده ی آن همه و همه باعث می شود تا این مبارزه به یکی از بیاد ماندنی ترین مبارزه های تاریخ بازی های رایانه ای بدل شود. در بسیاری از مجلات و سایت های مربوط به بازی ها این مبارزه جزو بهترین مبارزه های تاریخ برشمرده شده است.

در جایی که استاد و شاگرد رو در روی یکدیگر قرار می گیرند، استاد می خواهد تا شاگردش را از سرنوشت دردناکی که گرفتارش آمده رهایی بخشد، او را قربانی کند تا آزادی را در بر گیرد و شاگرد می خواهد استادش را از رنجی که در تمامی این سالها او را رها نکرده، آزاد کند. حماسی تر از این هم مگر می شود.

Fanart ای دیگر
امیدوارم از خواندن “هفت Boss برتر بازی های رایانه ای”لذت برده باشید. تا بعد…
مشترک شدن در این بحث
اطلاع از
guest
2 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
View all comments
مصطفی
مصطفی
۲۱ آبان ۱۳۹۸ ۶:۳۰ ق.ظ

واقعا عالی بود مطلب ممنون ازتون

امین علیرضائی
امین علیرضائی
مدیر
Reply to  مصطفی
۲۱ آبان ۱۳۹۸ ۶:۳۵ ق.ظ

خواهش می کنم

اسکرول به بالا