بررسی فیلم chaser

فیلم chaser محصول 2008 کره ای جنوبی می باشد. کارگردان این فیلم Hong-jin Na می باشد و بازی بازیگرانی چون Yoon-seok Kim, Jung-woo Ha, Yeong-hie Seo به این فیلم رنگ و شکل داده است. امروز در بخش نوستالژی سایت ساعت به بررسی فیلم chaser به صورت گروهی و کامل می پردازیم.

(این مطلب به صورت گروهی توسط: وحید یعقوبی – حسین تاجرزاده – امین علیرضائی تهیه شده است.)

مطلب مرتبط: بهترین فیلم های سینمایی کره جنوبی / بهترین فیلم های کره ای تاریخ

(بررسی شامل اسپویل می باشد بهتر است برای درک بهترِ بررسی فیلم را دیده باشید و قبل از دیدن فیلم بررسی را نخوانید این بررسی حاووی اسپویل کل جزئیات فیلم می باشد.)

در تعقیبِ انسانیت…

با اسم فیلم شروع می کنیم که به معنی “تعقیب کننده” است. شاید به این دلیل اسم فیلم “تعقیب کننده” گذاشته شده است چون اینطور به نظر می رسد که شخصیت اصلی فیلم “Joong-ho Eom” در حال دنبال کردنِ “زندگی شخصی” خودش است‌. در حقیقت شخصیت اصلی که زمانی خود یک کارآگاه پلیس بود مدتیست که انسانیتش را به پول فروخته است و در طول مسیر فیلم می بینیم که او در تعقیبِ انسانیتِ گم شده ی خود به هر دری میزند! شاید او زمانی “قدم زنان” از انسانیتش دور و منحرف شده بود اما در طول فیلم می بینیم او ” دوان دوان” باید به سمت انسانیتش برگردد تا خطاهای گذشته اش را بتواند کمی جبران کند اما در فیلم می بینیم همیشه جبران خطاهای گذشته امکان پذیر نیست و این یک اصل جدا ناپذیر در زندگی محسوب می شود.

این فیلم بیشتر سیر سقوط و نزول این شخصیت را به تصویر می کشد تا اینکه بخواهد در مورد قاتلی باشد که یک آدم روانی و کاملا جامعه ستیز است. در داستان فیلم شخصیت chaser بنا به هر دلیلی چه مادی و یا مشکلات شخصی اداره پلیس را رها کرده و در کار کرایه ی “هرزه” افتاده است. خوب مسلما شاید در اوایل او در این راه پول بسیار بیشتری نیز به جیب زده باشد. این را از ماشینش می توان متوجه شد. اما با ورود قاتلِ داستان به فیلم او کم کم خود را در منجلاب داستانی تازه می بینید.

اگر دوره ی پلیس بودن او را عصر انسانیت او در نظر بگیریم او با پیوستن به کار جدیدش کم کم از مسیر اصلی دور و دورتر شده اما به نظر می رسد با دیدن بچه ی آن زن (Mi-jin Kim) تلنگر لازم برای بازگشتش به او زده شد. اما انتخاب های انسان هاست و عواقبی که به دنبالش می آیند. و حتی انسان های دیگر را نیز تحت تاثیر انتخابهایشان قرار می دهند. برای بدست آوردن یک چیز باید یک مورد دیگر را از دست داد و این قانون طبیعت است. او راه پول در آوردن بدون دردسر و به مقدار بسیار بیشتر را انتخاب کرد پس باید عواقبش را نیز ببیند و تا آخر عمر نیز باید در عذاب انتخاب های کرده و نکرده اش باشد.

یک قمار…

او راه ساده ی پول در آوردن را برگزید و به نوعی در این راه قمار کرد. بله! در ابتدا او بود که برنده ی این قمار بود و پول خوبی نیز مسلما به جیب زد. حداقل از پولِ پلیسی بیشتر! اما قمار دو رو دارد و وقتی روی باختش عیان شود دردسرها نیز شروع می شود. زندگی همیشه به شما اجازه ی جبران اشتباهات را نمی دهد و برخی اشتباهات عواقب جبران ناپذیری را برای هم خود و هم دیگران به بار می آورند.

در ابتدا او روی خوش قمار را دید ماشین گران قیمت و پولِ مفتی که از تن فروشی دیگران او به جیب می زند و این او را حریص کرد. اما وقتی کم کم او خود را بیشتر و بیشتر وارد این باتلاقِ بی انتها می کند، اینجاست که زندگی روی دیگرش را نشان می دهد. اینجاست که قاتل وارد داستان فیلم می شود. با ورود قاتل به نوعی او تنبیه می شود و قمار روی حقیقی خود را نشان می دهد. هر خوشیی که در این چند وقتِ کوتاه برای او اتفاق افتاده بود از بین می رود و او خود را گرفتار در یک جاده ی یک طرفه ی بدون بازگشت می بیند. حال او باید انسانیتِ گم شده اش را تعقیب کند و آن را دوباره بدست بیاورد اما مسیر بازگشت طولانی و پر پیچ و خم است!

انتخاب هایی بدون بازگشت…

شاید یکی از دلایلی که سازندگان ، “فیلمِ تعقیب کننده” را تا این حد تلخ و تاریک تمام می کنند این است که متوجه شویم زندگی همیشه به ما آسان نمی گیرد. برخی انتخاب های غلط در زندگی ضربه های شدید و عواقب جبران ناپذیری برای انسان بدنبال دارد. سازندگان در داستان به سمتی پیش رفتند که شخصیتِ زن ربوده شده توسط قاتل روانی برای ما از همه ی شخصیت ها و کل فیلم پر اهمیت تر شود و بعد ناگهان در صحنه ی انتهایی فیلم اتفاقی که اصلا انتظارش را نداشتیم اتفاق می افتد و کل فیلم را تحت تاثیر این اتفاق قرار می دهد. این نشان می دهد زندگیِ واقعی بی رحم و تاریک است و عواقب اشتباهات وحشتناک و جبران ناپذیر هستند.

به ابتدای “فیلمِ تعقیب کننده” نگاه کنید زن مریض در بستر بیماری به “Joong-ho Eom” التماس می کند که امشب را مرخصی بگیرد ولی او که حرفش را باور نمی کند و به خاطر از دست دادن دخترانش چند وقتیست پول کمتری به جیب زده است او را وادار به آمدن و تن فروشی می کند. پس زن دخترِ کوچکش را تنها می گذارد و به سر قرار می رود. قراری که به نوعی حکم مرگش می شود. حال در نظر بگیرید “Joong-ho Eom” تا کجا باید پیش برود تا اشتباهش را جبران کند و آیا هر اشتباهی را می توان جبران کرد؟

حال بهتر است یک طرفه هم قضاوت نکنیم. خود زن نیز در این راه به خاطر عدم اعتماد به “Joong-ho Eom” به نوعی مقصر مرگش است. در همان صحنه که “Joong-ho Eom” به او زنگ میزند و از او می خواهد به سر کار بیاید اگر کمی او به “جونگ هو” اعتماد می کرد و او را به خانه اش دعوت می کرد تا هم وضعیت مریضی و هم بچه ی کوچکش را ببیند مسلما تمام این اتفاقات در طول فیلم نمی افتاد. زن اسم “جونگ هو” را در گوشیش لجن ذخیره کرده بود. در حالی که هیچ شناختی نسبت به او نداشت ولی او را از روی کارش قضاوت کرده بود. و مرد نیز به خاطر کارِ زن او را قضاوت کرده بود و حرف او را باور نداشت. به نوعی فیلم می خواهد نگاه های ظاهربین و پر قضاوت ما را به چالش بکشد و کمی در این مورد به ما گوشزد کند.

انتقادهای شدید و بی پرده…

یکی از نکات جالب و دوست داشتنی در فیلم های کره ای انتقاد بی پرده از سیستمشان است. مثلا در این فیلم به راحتی از سیستم قضایی و اشکالاتش انتقاد می شود. (به نوعی همین موضوع در فیلم خاطرات قتل نیز دیده شده است.) انتقادهای فیلم های کره ای صریح ، بی پرده و بدون سانسور است، طوری که همه آن را حس کنند. و در انتهای فیلم نمی بینیم که سیستم قضایی از اشتباهاتش مبرا شود و انتقاد به نوعی حذف شود. بلکه انتقاد به خودی خود تا انتهای فیلم وارد می شود و مانند یک زخم به جا می ماند تا اثر گذار باشد و شاید حتی برای اصلاح قوانین اشتباه به سیستم واقعیِ کشور کمکی کرده باشد.

حال ببینیم چه کسانی دستشان در کشته شدن زن آغشته به خون است!

ابتدا باید از خود شهردار شروع کنیم. شهرداری که برای بازدید از بازار و مردم آمده بود و به یکباره یک فرد آشغالی را به صورت او پرتاب می کند. تا اینجا این را در نظر بگیرید در قدم بعدی “جونگ هو” قاتل را میگیرد و به اداره ی پلیس می برد. در اداره ی پلیس از قاتل بازجویی می شود و در همان دقایق ابتدایی او به همه چیز اعتراف می کند. یک روان پزشک به سراغ او می آید و ریشه های مریضی او را کشف می کند و او را یک آدم جانی معرفی می کند اما در صحنه های بعد می بینیم که دادستان به علت اینکه امروز شهردار توسط فردی مورد حمله قرار گرفته در خواست می کند که نمی توان این فرد را بدون مدرک کافی نگه داشت . در حالی که خود شخص اعتراف کرده و روانی بودن او مشخص است. پس نباید یک آدم روانی را تا ثابت شدن جرمش حداقل به تیمارستان برد؟ باید او را آزاد تا اتفاقی که نباید می افتاد…بیفتد…

یا پلیسِ زنی که بعد از آزادی قاتل روانی به تعقیب او می پردازد آیا نباید وقتی قاتل برای مدتی در مغازه می رود یک سرکی بکشد تا ببیند داخل مغازه چه خبر است؟ این ها واقعیت هایی است که در ذهن بیننده باقی می ماند اینکه واقعا پلیس ، دادستان آدم های آنچنان باهوشی هم نیستند. دنیای واقعی اشتباهات بسیار زیادی رخ می دهد و هیچ کس حتی این اشتباهات را گردن هم نمی گیرد.

برای یک شهردار که در حال کار روزانه اش به همراه چندین بادیگارد است . دو ون پلیس نیز برای محافظت از او از دور ایستاده است ! وقتی نیروهای کامل پلیس برای حفاظت از شهردار وقتشان را هدر می دهند در گوشه ی دیگر شهر دخترانی گم شده اند و قاتلی با خیال راحت در حال سلاخی مقتولینش است… اما حتی یک پلیس بدنبال آن پرونده نرفته است… چرا که آنها دختران خرابی بودند. معلوم است در کجا مشغول چه کاری هستند! و باز می بینیم انسانی از روی کارش مورد قضاوت قرار گرفته شده است… و این ها تیر های انتقادیی است که فیلم به قلب سیستم قضایی و پلیس کشور کره ی جنوبی وارد می کند.

وقتی “جونگ هو” به دوستان سابق خود در پلیس که مراقب شهردار هستند زنگ می زند و از آنها یک نیروی کمکی برای کمک به پیدا کردن زن طلب می کند آنها هیچ کاری نمی کنند! چرا که در حال حفاظت و محافظت از شهرداری هستند که روی سرش در انتها مدفوع پرتاب می شود و انتهای خطری که او را تهدید می کرد همان مدفوع انسانی بود! ولی در گوشه ی دیگر شهر زنی زنده زنده در حال خورد شدن و شکنجه شدن بود و هیچ فریاد رسی نداشت. این نشان می دهد چقدر انسان از مسائل اصلی دور است و کاملا در حاشیه در حال سیر کردن است! این نوع رفتار با انسان های مسئولی چون شهردار و رئیس جمهور بیشتر در کشور های آسیایی دیده می شود. در حالی که در کشور های اروپایی یا حتی آمریکای جنوبی می بینیم که حتی رئیس جمهور مانند مردم زندگی می کند و با دوچرخه به سر کار می رود…

شاید اگر بخواهیم معقولانه فکر کنیم کمترین گناه در مورد قتلِ زن را خود قاتل داشت. چرا که از یک انسان روان پریش و جامعه گریز که ذهن سالمی برای فکر کردن و تصمیم گرفتن درست ندارد چه انتظاری می توان داشت؟ پس عوامل بیرونی باید جلوی او را بگیرند. و در حالی که همه در مورد جنون او مطلع بودند در عین ناباوری او را آزاد و دستشان را به خون زن آغشته کردند… پس می بینیم سیستم نا کارآمد، سیستم آموزشی غلط ، سیستم قضایی اشتباه ، بزرگ کردن افراد سیاسی بیش از حد همه این عوامل دست به دست هم داد تا یک فرد بیگناه به شکل وحشتناکی جان خود را از دست بدهد و در آخر هیچ کس مسئولیتش را هم نپذیرد.

خوب کمی در مورد قاتل حرف بزنیم؛ چطور یک انسان به این مرحله می رسد و چه مشکلات اجتماعی یا خانوادگیی باعث بوجود آمدن این گونه افراد می شود…

اگر بخواهیم در “فیلمِ تعقیب کننده” به شخصیت قاتل بپردازیم او یک قاتل روانی به تمام معناست. این مسئله را می توان از صحنه ی اعترافش در اداره ی پلیس متوجه شد او بی درنگ و بدون فکر اعتراف می کند و از این که بگویم دستش به خون چندین نفر آغشته است ابایی ندارد. حتی او را نمی توان در دسته ی قاتلین زنجیره ای قرار داد چرا که هیچ طرح و برنامه یا الگویی برای قتل های خود ندارد و فقط مسئله روانِ پریشانِ اوست…

یکی از اولین دلایلی که باعث بوجود آمدن چنین مشکلی در “قاتل” فیلم می شود مشکل ناتوانی جنسی اوست. یکی از نکات جالب و انتقاد صریحی که فیلم انجام می دهد به سیستم آموزشی غلط کره جنوبی است. که چگونه یک فرد با چنین مشکلی در دوران نوجوانی و بلوغ این مشکل بزرگش شناسایی نشده است و بعد این مشکل که اگر از همان ابتدا تشخیص داده می شد حتی قابل درمان هم بود و می توانست از تبدیل شدن فردی به یک بیمار روانی و قاتل جلوگیری کند، چگونه تشخیص داده نشده است! حال به خاطر وجود چنین مشکلی او با میخ به مغز زن ها فرو می کند. به نوعی روان پزشک این معما را حل می کند! او در حقیقت به خاطر مشکل جنسی که دارد می خواهد با آلتش قتل انجام دهد و میخ به نوعی تشبیهی از الت اوست و او تا این حد در این جنون غرق شده است!

یکی دیگر از پیکان انتقادی فیلم به سمت مشاوران و روان پزشکان ناکارآمد گرفته شده است. اگر به صحنه ای که روان پزشک در حال صحبت با قاتل است رجوع کنید می بینید به صورت کاملا تحقیر آمیز مشکل و مریضی قاتل را به صورت او می کوبد. شاید او در طول دوران نوجوانی و بلوغ نیز به پیش مشاورانِ دیگری نیز رفته باشد که به جای حل مشکل او با حقارت و انگشت نما کردن او باعث ریشه دار کردن عقده در وجود این بیماری روانی شده اند. و این مشکل در این دوران به اوج خود رسیده و نتیجه اش یک انسانِ جامعه ستیز و روانی است.

کارگردان مطمئن به فیلم نامه…

یکی از نکات جالب “فیلمِ تعقیب کننده” اطمینان کامل کارگردان فیلم آقای “Hong-jin Na” از فیلم نامه اش است. طوری که کارگردان در ابتدای فیلم این ریسک را می پذیرد که با نشان دادن قاتل در همان ابتدای فیلم بار معمایی و راز آلود بودن فیلم را به طور کامل از بین ببرد. چرا که هدف از ساخت چنین فیلمی یک معمایِ جنایی نیست. بلکه با نشان دادن قاتل در ابتدای فیلم قصد ریشه یابی علت های تبدیل شدن او به چنین فرد مجنون و قاتلی را دارد.

شاید این از لحاظ تئوری کلی فیلم یک ریسک بزرگ محسوب شود که قاتل را در ابتدا لو بدهی ولی وقتی فیلم نامه قوی باشد کارگردان با اطمینان خاطر میتواند دست به چنین ریسک های بزرگی بزند و از قضا فیلم نه تنها کشش داستانی خود را از دست نمی دهد بلکه شما را تا ثانیه ی آخر میخکوب کرده و مسیر فیلم را پر بارتر از قبل می کند. چیزی که در اکثر فیلم های جنایی می بینیم این است که قاتل را یک راز بزرگ می کنند تا بیننده را برای دیدن فیلم و کشف راز قاتل ترغیب کنند. چیزی که این فیلم به طور کاملا عکس انجام می دهد ولی در کارش به شدت موفق عمل می کند. 

نکات مثبت و منفی…

شاید یکی از مشکلات فیلم را رفتار کامل غیر متعارف پلیس ها و دادستان با این قاتل اشاره کرد. واقعا چنین چیزی نه منطقی است و نه واقعی که چنین مجرم روانی را به هر دلیلی بخواهید آزاد کنید. مسلما رفتار پلیس با چنین فردی تا این حد عادی نیست و در هر جای دنیا که چنین فردی قاتل باشد رفتاری جدی تر و درست تری برای جلوگیری از مشکلات بعدی ایفا می شود. که در فیلم کامل غیر عادی این مسئله انجام شد تا دست مایه ی کارگردان برای انتقاد از پلیس باشد. یکی دیگر از مشکلات فیلم شخصیت پردازی ضعیف شخصیت ها بود طوری که شما از پس زمینه ی اکثر شخصیت ها هیچ چیزی در طول فیلم مطلع نمی شوید و اکثر آنها برایتان ناشناخته می مانند. و بخش هایی از فیلم کاملا ناشناخته و بدون پرداخت ول می شود و شما کاملا متوجه موضوع نمی شوید.

از نکات مثبت فیلم موسیقی تاثیرگذار فیلم در صحنه های گوناگون بود طوری که در صحنه های تعقیب گریز شاهد شنیدن آهنگ های هیجان انگیز بودیم و از طرف دیگر در صحنه های احساسی شاهد آهنگ پر سوز و گذار تاثیر گذار که مخاطب را وارد فضای صحنه های مختلف فیلم می کرد. همچنین بازی خوب شخصیت های اصلی و درگیری های بسیار طبیعی و متفاوت فیلم که واقعا کم نقص و عالی کار شده بود.یکی دیگر از نکات مثبت فیلم را به داستانی خطی و در گیر کننده و اتفاقات پشت سر هم فیلم ربط داد فیلم را نفس گیر و جذاب کرده بود. این باید برای کره ی جنوبی یک افتخار بزرگ باشد، چنین جهشی در ساخت فیلم های با مضامین بسیار قوی که ساعت ها می توان در مورد آن بحث کرد و هنوز حرف های زیادی برای گفتن در دل فیلم مانده باشد…

فیلم The Chaser

فیلم The Chaser

نمره سایت ساعت 7

(خیلی خوب)

(خیلی خوب)

در تعقیبِ انسانیت

فیلم chaser از آن فیلم هایی است که بعد از دیدن آن به شدت درگیرش می شوید. درگیریی که ذهن شما را ول نمی کند و به یکی از ماندگار ترین فیلم هایی تبدیل می شود که دیده اید. در این فیلم نه هالیوود می بینید نه بالیوود… بلکه فیلم واقعیت های تلخی را به تصویر می کشد که تاثیراتش در ذهنتان همیشگی می شود… به نوعی این شما هستید که به همراه شخصیت اصلی نفس نفس زنان می دوید تا قاتلی که با تمام وجود دستگیریش را می خواهید را گیر بیندازید …تا در انتها یک تلنگر سنگین به تمام بیننده ها وارد شود و مخاطب به یک فکر عمیق فرو برود… که جبران اشتباه به همین راحتی ها هم محقق نخواهد شد… و واقعیت همیشه پایان شاد ندارد…

امیدوارم از مطلب “بررسی فیلم chaser / در تعقیبِ انسانیت” لذت برده باشید تا بعد…

مشترک شدن در این بحث
اطلاع از
guest
8 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
View all comments
امید
امید
۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱:۳۵ ق.ظ

خوب بود، آدمو به فکر میبره که خودش چقدر تو این اتفاقات مشابهی که هر روزه داره همه جا میفته مقصره، لابد خیلی

امین علیرضائی
امین علیرضائی
مدیر
Reply to  امید
۱۸ آذر ۱۳۹۹ ۱:۵۰ ق.ظ

مرسی

فرزاد
فرزاد
۱۱ آبان ۱۳۹۹ ۵:۴۰ ق.ظ

یک جای فیلم برای من نا مفهوم بود و اینکه تو سکانسی که به خونه ی فردی رفتند که هم خونه قبلی قاتل بود و اون نقاشی ها اونجا بود ، دختر کوچکی که همراهش بود با دیدن یک زن به دنبال اون را میفته و بعد زخمی و کتک خورده پیداش میکنند .. اصلا معلوم نشد چرا بچه رفت دنبال اون زن و چرا آسیب دید یک موضوع دیگه هم اینکه تو یکی از سکانس های اواخر فیلم انگار یک نفر در حال تعقیب پلیس بود ( وقتی از بیمارستان خارج میشه ) ، نمیدونم چرا ولی همش حس… بیشتر بخوانید

امین علیرضائی
امین علیرضائی
مدیر
Reply to  فرزاد
۱۱ آبان ۱۳۹۹ ۳:۰۲ ب.ظ

مورد اول رو قبول دارم دختر بچه فقط برای افزایش بار دراماتیک و کاملا بی دلیل آسیب می بینه.

اون سکانس ها کسی پلیس رو تعقیب نمی کنه بلکه مثلا او داره شخصیت مرد فیلم رو دنبال می کنه ولی باز دیر میرسه و خیلی مسخره و اعصاب خوردکن هم پلیسا دیر میرسن…

مهدی
مهدی
۲۲ شهریور ۱۳۹۹ ۳:۱۱ ق.ظ

اونجایی هم که دختر فرار میکنه و وارد شهر میشه کاملا غیر عادی بود، از زیر چکش و میخ زنده بیرون اومدی، تونستی فرار کنی خوب داد بزن کمک بخواه چه فازیه پیاده راه بری هیشکی ام تو اون ساعت روز اونجا نیست… مسخره اس به نظرم واقعا

امین علیرضائی
امین علیرضائی
مدیر
Reply to  مهدی
۲۲ شهریور ۱۳۹۹ ۹:۱۸ ق.ظ

کاملا موافقم اغراق‌آمیز بود

هیچکس
هیچکس
۱۴ تیر ۱۳۹۹ ۱:۵۱ ق.ظ

خدا لعنت ش کنه با اون پایان ش

امین علیرضائی
امین علیرضائی
مدیر
Reply to  هیچکس
۱۴ تیر ۱۳۹۹ ۹:۲۲ ق.ظ

خیلی تلخ بود قبول دارم 🙁

اسکرول به بالا