بررسی سریال See فصل سوم تا قسمت پنجم

سریال see یک درامِ علمی تخیلی است که توسط Steven Knight و برای شبکه‌ی +Apple TV ساخته شده است. فصل اول این سریال سال  2019، فصل دوم سال 2021 و فصل سوم از تاریخ 26 آگوست 2022 منتشر شده است. در ادامه با بررسی سریال See فصل سوم در خدمت شما هستیم.

خلاصه‌ی داستان سریال بینایی…

داستان سریال See در قرن ۲۱ جریان دارد. به دنبال همه‌گیری ویروسی کشنده، جمعیت جهان به کمتر از دو میلیون نفر کاهش یافت و تمام انسان‌های باقی مانده نابینا شدند. حدود سیصد سال از این موضوع می‌گذرد و بینایی به موضوعی افسانه‌ای بدل گشته است که حتی صحبت کردن در مورد آن حرام و جرم محسوب می‌شود…

در دهکده ی “آلکنی” همه چیز آرام است و زندگی بدون هیچ مشکلی در حال سپری شدن است. خانواده‌های نابینایی که در کنار هم دهکده‌ای را ساخته‌اند و زندگی در تاریکی مطلق برایشان یک امر کاملا طبیعی است. تا اینکه یک زن حامله به نام ماگرا (با بازی Hora Hilmar) وارد دهکده می‌شود. فرمانده‌ی دهکده “بابا واس” که بچه‌دار نمی‌شود او را به همسری بر می‌گزیند. پدر اصلی بچه‌ها فردی به نام “جرلامارل” است که توسط حکومت به خاطر اینکه توانایی “دیدن” دارد تحت تعقیب است! به خاطر همین موضوع با خیانت یکی از اعضای دهکده ، “آلکنی” در آستانه‌ی فرو پاشی قرار گرفته است چرا که ویچ فایندرها که به دنبال جادوگران یا همان بیناها هستند به دهکده هجوم آورده‌اند و…

بررسی کامل دو فصل اول سریال see

معرفی بازیگران و شخصیت های اصلی سریال See / معرفی شخصیت‌های سریال بینایی

…بررسی دارای اسپویل داستانی است… 

بررسی سریال بینایی فصل سوم قسمت اول

بررسی سریال See فصل سوم

(از: وحید یعقوبی)

سریال “See” دارای ایده‌ی اولیه جذاب و تماشاگر پسندی‌ست و همین موضوع آن را به سریالی پرطرفدار تبدیل کرده است. اما متاسفانه فیلم‌نامه‌ی این سریال نتوانسته آنطور که باید به شخصیت‌ها و داستانش عمق بدهد. فیلم‌نامه‌ی سریال See دارای یک هسته‌ی داستانی قدرتمند و گیرا نبوده و برای هر فصلش نیز داستانی جداگانه و جذاب در نظر نگرفته است. به همین دلیل شخصیت‌های سریال مدام در موقعیت‌های تکراری قرار گرفته و اکثراً تک‌بُعدی می‌باشند. چیزی که باعث می‌شود مخاطب نتواند به درستی با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند.

اپیزود آغازین فصل سوم با صحنه‌ی نبرد میان تریوانتی و گنایت شروع شده که ۲۶۵ روز پس از نبرد گرین‌هیل گپ (نبرد میان تریوانتی و پایا که در آخر با پیروزی پایا همراه بود) اتفاق می‌افتد. جایی که بنظر می‌رسد سپاه تریوانتی در نبود فرمانده‌اش (ایدو واس) با مشکلی اساسی روبرو می‌باشد. اما با آمدن ستوان ترومادا (از یاران نزدیک ایدو) همه‌چیز به نفع سپاه تریوانتی تغییر کرده (در فصل قبل دیدیم که ترومادا با کمک آلومن پسر بزرگ جرلامارل به مواد منفجره دسترسی پیدا کرد) و آنها سپاه گنایت را نابود می‌کنند. اکنون ترومادا به دنبال انتقام ایدو واس بوده و می‌خواهد بابا واس و تمام عزیزانش را بکشد. مسلماً در ادامه ترومادا با در دست داشتن مواد منفجره دشمنی بزرگ و خطرناک برای پایا خواهد بود. این یعنی باید بار دیگر به تماشای جنگ میان پایا و تریوانتی بنشینیم که در صورت وقوع به احتمال زیاد در همین اوایل فصل خواهد بود.

سیبث صاحب فرزندی پسر می‌شود که آن را به یاد پدرشان وولفی نامگذاری می‌کند! از طرفی کوفون علاقه‌ای به فرزند ناخواسته‌اش نشان نمی‌دهد و در اینباره احساساتی ضدونقیض دارد. هانیوا به دنبال تغییر ذهنیت اشتباه جامعه درباره‌ی بینایان می‌باشد که خودش را به خطر می‌اندازد و می‌بینیم که هنوز هم عده زیادی از مردم بینایان را فرزند شیطان می‌دانند. ماگرا باید برای برقراری صلح با تریوانتی‌ها سیبث را به آنها تحویل دهد که با توجه به پیشینه‌ی او به نظر تصمیم ساده‌ای می‌آید. اما از آنجا که ماگرا بی‌ثبات‌ترین شخصیت در این سریال می‌باشد، این تصمیم ساده را نیز چالش برانگیز می‌کند.

بگذارید نگاهی به سیر تحولی ماگرا در سریال داشته باشیم. او در فصل اول نقش مادری فداکار و دلسوز که تنها به فکر حفظ جان فرزاندنش بود را برعهده داشت. سپس در فصل دوم در مدت کوتاهی به یک ملکه قدرتمند و جنگجو تبدیل شد و به فکر نجات مردمان پایا افتاد و دیگر بیخیال خانواده و فرزندانش شد! حال نیز میخواهد با نجات سیبث دیوانه باز هم مردمان پایا را در خطر جنگی قرار دهد که احتمال پیروزیشان در نبود بابا واس بسیار کم می‌باشد. هرچند که باوجود نقشه‌ی انتقام ترومادا تسلیم کردن سیبث بی‌فایده نشان می‌دهد، اما این موضوع چیزی از بی‌ثباتیه شخصیت ماگرا کم نمی‌کند.

بابا واس به بالای کوه و به دور از اجتماع رفته و خودش را مقصر ماجراهایی که پشت سر گذاشتند و همچنین مرگ ایدو میداند. بولاین برای برگرداندن او به سراغش می‌آید، غافل از اینکه جاسوسان ترومادا در تعقیب او بوده و ترومادا را به باباواس می‌رسانند‌. در صحنه‌ پایانی این قسمت دیدیم که ترومادا بابا را تهدید می‌کند که پس از کشتن او به سراغ خانواده‌اش خواهد رفت. پس در ادامه (با توجه به اینکه قطعاً بابا واس زنده خواهد بود) باید منتظر بازگشت بابا واس برای محافظت از خانواده‌اش باشیم. بنظر می‌رسد فصل سوم سریال See تفاوت چندانی با دو فصل قبلی آن نداشته باشد. البته باید امیدوار باشیم که “استیون نایت” و گروه سازندگان سریال برای پایان‌بندی داستانشان کمی غافلگیری و هیجان برایمان تدارک دیده باشند. زیرا تا اینجای کار داستان آن به دلیل قابل‌پیش‌بینی بودن از هیجان کافی برخوردار نبوده است.

بررسی سریال بینایی فصل سوم قسمت دوم

بررسی سریال See فصل سوم

(از: امین علیرضائی)

قسمت دوم دقیقا بعد از اتفاقات قسمت قبلی دنبال می‌شود، بابا واس طبق چیزی که پیش بینی می‌شد زنده و سرحال است و به جز زخمی سطحی برایش مشکلی پیش نیامده است اما به نظر می‌رسد بو لاین تکه تکه شده است. (شایدم زنده باشه و یه گوشه‌ای پرت شده باشه ولی زنده بودنش اصلا با عقل جور در نمیاد!) بابا واس خوب می‌داند که خانواده‌اش در خطر جدی قرار دارد پس باید خیلی زود خطر این سلاح جدید را به گوش ماگرا برساند. او این انفجار را گاد تاندر (خدای رعد) خطاب می‌کند چراکه فقط صدای آن را شنیده است، صدایی که مانند یک رعد و برق مهیب می‌ماند. خوبی یکی دو قسمت اول فصل سوم See در این است که سازندگان غافلگیری‌های کوچکی در دل آن جا داده‌اند اما مسلما شخصیت‌های بی‌ثبات و بسیار سطحی بزرگترین لطمه را به سریال وارد کرده است. هانیوا و کوفون هنوز بعد از دو فصل جایگاهی نزد مخاطب ندارند و بود و نبودشان و اصلا داستان‌های مرتبط به آنها اهمیتی ندارد. ماگرا نیز که هر فصل و هر قسمت با فکر متفاوتی ظاهر می‌شود! سیبث هم همان ژس‌های ناخوشایند همیشگی‌اش را می‌گیرد! تاماچی جون را نمی‌توان درک کرد چراکه ثبات فکری‌ای ندارد! فقط این وسط بابا واس پدرِ دوست داشتنیِ سریال می‌ماند که می‌توان کمی از حس خشم و دردی که در وجودش است لذت برد…

اینکه در این قسمت می‌فهمیم بچه کوفون و سیبث نابیناست کمی دلمان را خنک می‌کند! سیبث برای بدست آوردن یک فرزند بینا کوفون را فریفت و حتی جان پاریس را هم گرفت تا بچه‌اش زنده بماند، اما اکنون می‌فهمیم که به آرزویش نرسیده و یک فرزند کور نصیبش شده است، طبیعت غیرقابل پیش بینی است و این ثابت می‌کند که همیشه دنیا آنطور که فکر می‌کنیم پیش نمی‌رود. ماگرا در این قسمت بیشتر نشان می‌دهد که اصلا ثبات شخصیتی ندارد! چون به شکل ناگهانی و بدون دلیل اینبار تصمیم می‌گیرد که سیبث را تحویل تریوانتی‌ها دهد تا صلح را برقرار کند! از اول معلوم نشد چرا باید از تحویل سیبث سرباز زند و حالا هم علت تغییر ناگهانی تصمیمش نامشخص است! (چون از اول باید تحویل می‌داد اصلا فکر و تردید لازم نبود!)

بعد از ورود به پایا، بابا واس تمام تلاشش را می‌کند که به ماگرا بفهماند که صلح تریوانتی‌ها ساختگی و نقشه است و آنها با سلاحی مرگبار قصد نابودی پایا را دارند. ماگرا حرف‌های بابا واس را جدی نمی‌گیرد و به خاطر حمله بابا واس به فرستاده تریوانتی‌ها او را در خانه محبوس می‌کند. در آخر وقتی که باباواس متوجه مرگ پاریس توسط سیبث می‌شود به سمت اتاق او یورش می‌آورد ولی سیبث در اتاق نیست و از آنجا فرار کرده است! (نابیناها از کجا محل دقیق اتاق‌ها رو متوجه میشن!؟)

قسمت دوم چند نکته مهم دارد، یکی اینکه بابا واس به پیش خانواده‌اش باز می‌گردد که این می‌تواند سریال را جذاب‌تر کند. دومی آزاد شدن سیبث است که کمی اتفاقات پیش رو عجیب و غریب خواهد کرد چراکه او یک دیوانه‌ی مطلق است! سوم اینکه دشمنی تریوانتی‌ها با فرار سیبث علنی می‌شود و این مسلما باعث بروز جنگ خواهد شد و البته اینکه در این قسمت متوجه شدیم که فرزند سیبث نابیناست نیز نکته مهمی است چراکه اگر روزی خود او متوجه این موضوع شود جنون ذاتی او می‌تواند دنیا را به نابودی بکشاند… (همانطور که کانزوا و مردمانش توسط او ویران و غرق شد)

بررسی سریال بینایی فصل سوم قسمت سوم

بررسی سریال بینایی فصل سوم قسمت سوم

(از: وحید یعقوبی)

در پایان قسمت قبلی دیدیم که بابا واس پس از با خبر شدن از مرگ پاریس به دست سبیث به قصد گرفتن جان او به سراغش رفت. اما سیبث به طریقی موفق به فرار شده بود که در ادامه معلوم گردید که او با کمک کوفون مخفی شده است. با توجه به آنچه در این قسمت مشاهده کردیم، گویا کوفون هنوز هم نسبت به سبیث احساساتی دارد. اینطور بنظر می‌رسد که دلیل عصبانیت شدید کوفون سوءاستفاده‌ی سبیث از او برای صاحب فرزندی بینا شدن می‌باشد. اما همچنان نمی‌تواند ببیند به او و فرزندشان آسیبی برسد و به قول و قرارهایشان پایبند می‌باشد! (همچون قولی که برای دروغ نگفتن به همدیگه داده بودند که البته این قول و قرارها برای سیبث کاملاً بی‌ارزش بوده و او تنها به فکر خودش و میراثش می‌باشد) جادوگریاب‌های شورشی که هیچگونه مخالفتی را در مقابل اعمالشان (سوزاندن بینایان) نمی‌بینند. اکنون نفوذ بیشتری در میان عوام مردم پیدا کردند، چیزی که اینبار باعث سوءقصد به جان کوفون می‌شود.کوفون جان سالم بدر می‌برد، اما ملکه ماگرا از این قضیه بسیار خشمگین می‌باشد، برای اولین بار با قاطعیت تصمیم می‌گیرد که جادوگریاب‌های شورشی را دستگیر و اعدام کند. اما این نیز خیالی باطل بوده و در ادامه می‌بینیم که او با تهدیدی پوشالی آنها را آزاد می‌کند. اکنون آنها تهدید جدی‌تری برای پنسا محسوب می‌شوند، زیرا بخوبی دریافتند که با ملکه‌ای ضعیف و ترسو روبرو هستند.

شورای مثلث (شورایی که تریوانتیز را اداره می‌کند) با وجود اصرار ارتش برای حمله به پایا هنوز هم نیازی به لغو قرار صلح نمی‌بیند. آنها همچنان منتظر بازگشت سفیرشان به همراه ملکه دیوانه سبیث هستند. عملی که میتوانست زودتر از اینها اتفاق بیفتد اما با تعلل بیجا به گره‌ای کور تبدیل شد. با آمدن ورن به پنسا صحت حرفهای بابا واس مشخص شده و تهدید سلاح جدید و مرگبار تریوانتیس برای ماگرا مسلم می‌گردد. سپس با توجه به اطلاعاتی که ورن در اختیارشان قرار می‌دهد و با توجه به کشته شدن آلومن، بهترین راه را در نجات فرزندان جرولامل از دست ترومادا برای جلوگیری از ساخت مجدد آنها و نابود ساختن مواد منفجره با کمک آنها می‌بینند.

در آخر این قسمت دیدیم سبیث که با کمک کوفون پنهان شده بود، هنوز هم دست از افکار متوهمانه‌اش برنداشته و قصد دارد با کمک خدمتکارش از پنسا فرار کند. اما درست زمانی که می‌خواهد پسرش را برداشته و بگریزد، بابا واس و کوفون سر می‌رسند و کوفون به او می‌گوید که فرزندشان نابینا می‌باشد. خدمتکار سبیث کوفون را زخمی کرده و بابا واس او را می‌کشد و در این میان سبیث بازهم به شکل عجیبی از قصر در می‌رود! البته بدون بچه زیرا دیگر نیازی به او ندارد.

در فصل سوم سریال “See” اتفاقات داستان با سرعت و هیجان بیشتری در جریان می‌باشد که می‌توان آن را نکته‌ای مثبت برای این سریال در نظر گرفت. اما هنوز هم خبری از داستانی قوی و منسجم در پشت صحنه‌های اکشن و هیجانی سریال نمی‌باشد. هرچند اینکه بابا واس تصمیم گرفته با عده‌ کمی برای نابود کردن بمب‌های تریوانتیس راهی شود خبر خوبی می‌باشد. زیرا نوید این را می‌دهد که شاهد صحنه‌های نبرد جذابتری (با توجه تبحر بابا واس در جنگ‌های تن به تن) نسبت به یک جنگ برگ میان دو ارتش نابینا باشیم.

بررسی سریال بینایی فصل سوم قسمت چهارم

بررسی سریال بینایی فصل سوم قسمت چهارم

(از: امین)

سریال بینایی در دو فصل اول نشان داد که نمی‌خواهد از خِیرِ شخصیت‌های اصلی‌اش بگذرد، شاید شخصیتی که از همان ابتدا دعا دعا می‌کردیم از سریال برود و ما را کمتر با جنون ذاتی‌اش آزار دهد سیبث یا ملکه کین‌ بود! در این قسمت بعد از اتفاقات انتهایی قسمت سوم او را در حال فرار می‌بینیم. اگر واقعا این بخش‌های سریال را نادیده بگیرید چیزی را از دست نمی‌دهید و چه بسا ممکن است سریال بیشتر برایتان جذاب شود! در هر صورت سیبث با مالیدن سرگین اسب به خود با مخفی کردن بویش از شهر می‌گریزد. بعد هم در جنگل با خوردن حشرات به شکل چندش‌آوری شکمش را سیر می‌کند! در لابه‌لای برگ‌ها مخفی می‌شود تا گرگ‌ها او را ندردند و در آخر به شکل معجزه‌آسایی در پشت آبشار با گرفتن به موقع سر یک مارِ مرگبار زنده می‌ماند! بعضی وقت‌ها یادمان می‌رود او کور است ولی توانایی‌هایش حتی از انسان‌های بینا نیز بیشتر است! (چون بلاخره باید به هر قیمتی زنده بماند!) در هر صورت او زنده می‌ماند و به پیش جادوگریاب‌ها (ویچ‌فایندرها) می‌رود تا با آنها متحد شده و برعلیه خواهرش اقداماتی را انجام دهد.

بابا واس به همراه هانیوا و کوفون و همینطور ورن و چارلوت به سمت محل ساخت بمب‌های مرگبار ترومادا می‌روند. آنها در بین راه رنجر را نیز با خود همراه می‌کنند. در این قسمت بیشتر با شخصیت رنجر آشنا می‌شویم. او با باباواس بزرگ شده و یکبار در موقع فرار از تریوانتیس به او کمک کرده و به همین دلیل به زندان افتاده است. در زندان، ترومادا بر روی او آزمایشات مختلفی انجام داده تا شاید بتواند قدرت بینایی او را بازگرداند و علت تنفر رنجر از ترومادا همین موضوع است. جلوتر نبرد بابا واس و افرادش با سربازان ترومادا را شاهد هستیم. نکته‌ای که این نبردها (و در کل تمام نبردهای سریال) را عجیب می‌کند این است که واقعا چطور افراد نابینا در لحظه تشخیص می‌دهند فردی که در حال مبارزه با آن هستند خودی است یا دشمن؟ این یکی از عجایب نبردهای این سریال محسوب می‌شود که نباید زیاد به آن توجه کرد!

لرد هارلان به همراه فرستاده‌ی تریوانتیس یعنی تروور به سمت این شهر در حرکت است تا شورش احتمالی‌ِ ترومادا را با شورای مثلث در میان بگذارد. اما جلوتر متوجه می‌شوید در حقیقت تمام این‌ها یک بازی است و تروور به همراه یکی از اعضای شورا یعنی نولا با ترومادا هم دست است و با انفجار شورای مثلث به نوعی آنها قدرت تریوانتیس را در دست می‌گیرند. حال هارلان باید بین پایا و ماگرا و ماندن با این شورشی‌ها یکی را برگزیند. به نظر نمی‌رسد او خیانتکار باشد و همراهی او با شورشی‌ها یک نقشه است که جلوتر متوجه ماهیت اصلی آن خواهیم شد.

ماگرا کین که از خطر ترومادا و سلاح مرگبار آن آگاه شده تمام بزرگان پایا را جمع می‌کند تا از آنها برای مقابله با تریوانتیس‌ها کمک بخواهد و حتی از تاماچی جون نیز می‌خواهد که از ویچ‌فایندرها درخواست کند که به آنها ملحق شوند. (مشخص نیست که آیا بزرگان حرف او را جدی بگیرند یا خیر چراکه تردید در چهره همه آنها دیده می‌شود) ماگرا ملکه کارآمدی که خیال می‌کردیم نیست و بزرگترین نقطه ضعف او کوتاه آمدن چندین باره‌اش در برابر خواهر مجنونش محسوب می‌شود. این موضوع با ملحق شدن ویچ‌فایندرها به سیبث بحرانی‌تر می‌شود و آینده داستان را غیرقابل پیش‌بینی‌تر از قبل می‌کند که می‌تواند برای سریال نکته‌ی مثبتی به شمار آید.

بررسی سریال بینایی فصل سوم قسمت پنجم

بررسی سریال بینایی فصل سوم قسمت پنجم

(از: وحید یعقوبی)

قسمت پنجم از فصل سوم سریال “See” با سخنرانی سبیث برای جادوگریاب‌های شورشی آغاز می‌شود و می‌بینیم که سبیث اگرچه روانی سالم ندارد، اما در بحث رهبری و سیاست از خواهرش ماگرا بسیار تواناتر می‌باشد. او ابتدا با عذرخواهی و اظهار ندامت آنها را نرم می‌کند، سپس با استفاده از نقطه ضعفشان که همان تعصب بیجا به خداوند شعله‌ها بوده آنها را فریب می‌دهد و در آخر با تهدید مجبور به اطاعتشان می‌کند. پس در نقشه‌ی او نمی‌توان ایرادی پیدا کرد، هرچند که باید به عقل این جادوگریاب‌های شورشی شک نمود. زیرا سبیث تمام زندگی آنها را نابود کرده و خانواده‌هایشان را به قتل رساند و اکنون باز هم گول حرف‌های مضحک او را می‌خورند و احتمالاً این افراد نه تنها کور بلکه کودن نیز می‌باشند!

در ادامه به خانه روشنگری می‌رویم، جایی که بابا واس و گروهش توسط ارتش ترومادا محاصره شده‌اند. همچون اکثر درگیری‌ها و نبردهای این سریال، اتفاقات و مبارزات این قسمت نیز کاملاً قابل پیش‌بینی بود. بابا واس و همراهانش گروه بزرگی از سربازان تریوانتیس را از بین برده و در این میان ترومادا به راحتی بمب‌ها را برداشته و فرار می‌کند! هارلن نیز همانطور که میشد حدس زد قصد همکاری با تریوانتیس‌ها را نداشت و پس از خیانت به آنها خیلی راحت تروور را کشت! همانطور که قبلاً گفتیم یکی از بزرگترین ایرادهای این سریال شخصیت‌پردازی سطحی و ضعیف فیلم‌نامه آن می‌باشد. چیزی که در صحنه‌ی کشته شدن تروور به دست هارلن بخوبی مشاهده می‌شود. سریال “See” در ایستگاه پایانی خودش قرار دارد و هنوز نتوانسته کاری کند که حذف شخصیت‌هایش برروی بیننده تاثیر بگذارد. درواقع تا به اینجای کار حذف هیچکدام از شخصیت‌های سریال باعث خلق صحنه‌ای ماندگار یا حداقل کمی تاثیرگذار نشده است.

بررسی سریال بینایی فصل سوم قسمت پنجم

اما از این موضوع که بگذریم به این می‌رسیم که چرا بابا واس و گروهش که دارای افراد بینای زیادی می‌باشد، بجای تعقیب گروه تضعیف شده‌ی ترومادا و تمام کردن کار آنها ترجیح می‌دهند که به پنسا برگشته و برای جنگ آماده شوند. (در حال بیشتر لشکر آنها را قبلا کشته‌اند!) آنهم وقتیکه آنها فرصت این را داشتند که تهدید بمب‌ها را در مکانی دور از پنسا از بین ببرند. هرچند به نظر بابا واس کارهای مهمتری دارد و آن آتش زدن خانه روشنگری می‌باشد!؟ چه نیازی بود که او این خانه و کتابخانه‌اش را به آتش بکشد، درحالیکه قصد دارد با خطری مقابله کند که افراد همین خانه و دانش آنها برایشان بوجود آورده است. دانشی که میتواند در آینده نیز تهدید خطرهای اینچنینی را خنثی کند. هرچند خوشبختانه در پایان این قسمت شوا به هانیوا می‌گوید که خانه‌های دیگری نیز با این امکانات وجود دارند. چیزی که اگرچه حرکت احمقانه بابا واس را توجیح نمی‌کند، اما پایان قابل پیش‌بینی سریال را برایمان توصیف می‌کند. بطورکلی سریال “See” تا اینجای کار نشان داده که سازندگان آن پایان هیجان‌انگیز و قابل تحسینی را برایمان تدارک ندیده‌اند.

این بررسی با انتشار قسمت‌های بعدی سریال به روز خواهد شد…

داغترین‌ها

آخرین مطالب به روز شده

آخرین بررسی‌های اختصاصی

عناوین مهم آینده

مقالات اختصاصی

آخرین مطالب بخش آموزشی

مشترک شدن در این بحث
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
جدیدترین
قدیمی ترین بیشترین رای
Inline Feedbacks
دیدن تمام نظرات
سی
سی
۱۹ شهریور ۱۴۰۱ ۱:۴۳ ب.ظ

سلام ممنون بابت مطلب عالی